مسابقه کتابخوانی (عسل مثل یه قصه) + همراه با جوایز نقدی حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


حاج قاسمی که من می شناسم

مولف (پدیدآور) :

شیرازی علی


قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 540,000 ریال 10 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 19 آذر 1401

توضیحات

شروع دوستی ما از سال 61 در حمیدیه اهواز شروع شد. قاسم سلیمانی فرمانده تیپ ثارالله، سخنران بود و من (علی شیرازی) روحانی گردان شهید باهنر. همانجا بود که عشق به حاج قاسم و این مرد بزرگ به دلم نشست

کتاب "حاج قاسمی که من می شناسم" به قلم علی شیرازی به روایت رفاقتی چهل ساله از او با سردار دلها می پردازد جایی که با آسمانی شدن سردار این رفاقت پایان یافت. این کتاب توسط انتشارات خط مقدم در قطع رقعی وبا 168 صفحه به چاپ رسیده است.

این کتاب در سال 1401 به همراه مسابقه و با جوایز نقدی ارائه میشود.

مقر تیپ ثارالله و آشنایی با حاج قاسم

مقر تیپ ثارالله، اردوگاهی در حمیدیه اهواز بود. در آمادگی‌های عملیات بیت‌المقدس، یک روز فرمانده تیپ، قاسم سلیمانی، در اردوگاه هم دیگه برای نیروها سخنرانی کرد. علی شیرازی آوازه ی قاسم سلیمانی در جبهه را در کرمان شنیده بود اما آن روز، او را برای اولین‌بار می‌دید و حرف‌ هایش را می‌شنید. خودش می‌گوید از همان روز عشقش به دلم نشست.

عملیات آزادسازی خرمشهر آغاز شد علی شیرازی در آن عملیات، روحانی گردان شهید باهنر به فرماندهی علی‌اکبر خوشی بود علی، چند عملیات دیگر را هم پشته سر گذاشت.

تیپ ثارالله به لشکر ارتقا یافت، و پای او کم‌کم از گردان به تیپ باز شد ولی هرچه جلوتر می‌رفت، دل‌دادگی اش به حاج قاسم بیشتر و به او نزدیک‌تر می‌شد.

معرفی و پیشنهاد کتاب خودنوشت سردار سلیمانی: از چیزی نمی ترسیدم

 

حاج قاسم عاشق مردم بود

حاج قاسم به مردم ایران عشق می‌ورزید در یکی از سخنرانی‌هایش گفت: این ملتی که امام، زیباترین جمله را، عاطفی‌ترین جمله را، روحانی‌ترین جمله را پیرامون آن‌ها بیان کردند و در وصیت‌نامه‌ی خودشان نوشته‌اند ملت ایران که جانم فدای آن‌ها باد. ملتی که مستحق جانی همچون جان امام هست، جان من، جان حسین بادپا، جان جمالی، جان الله دادی و جان همه شهیدان ما ارزش فدا شدن در راه این ملت را دارد.

این ملتی که شریف است عزیز است فداکار است باوفا است با حکمت است و عزت‌مند است امروز سرلوحه و تجربه موفق همه ملت‌ها است.

او در وصیت‌نامه‌اش هم مهر تأیید بر حرف‌هایش زد و نوشت برادران و خواهران عزیز ایرانی من! مردم پرافتخار و سربلند که جان من و امثال من، هزاران بار فدای شما باد.

کما این‌که شما صدها هزار جان را فدای اسلام و ایران کردید.

وقتی این نگاه نسبت‌به مردم وجود داشته باشد، مردم هم به او عشق می‌ورزند. مردم به این باور رسیده بودند که سردار سلیمانی، فدایی آن‌ها، دنبال خدمت به آن‌ها و آوردن امنیت برای آن‌هاست.

صفحه ۵۲ کتاب حاج قاسمی که من میشناسم

عموی بچه ها و خانواده هایشان:

حاج قاسم، پس از این سفر، بلافاصله به کرمان رفت. در اوج خستگی، آسایش نمی شناخت. خانه ی بسیاری از شهدا، در شهرهای استان کرمان بود. خانه ای نبود که شهید داده باشد و سردار سلیمانی نرفته باشد.

اینخصلت، پس از جنگ تا پایان عمرش ادامه یافت. با بعضی مادرهای شهدا ارتباط خاصی داشت. علی شفیعی، از فرماندهان لشکر ثارالله بود؛ کسی جز مادرش نداشت. حاج قاسم همیشه به دیدن این مادر می رفت. مثل مادر خودش با او رفتار می کرد؛ چادرش را می بوسید. حتی زمانی هم که سوریه بود، از آنجا به او زنگ می زد. به اسم فرمانده و با تشریفات به خانه ی شهدا نمی رفت. صبح زنگ میزد خانه ی شهید دهقانی، میگفت امروز صبحانه می خواهم بیایم خانه ی شما؛ کله پاچه هم می خواهم.

طوری خودمانی برخورد میکرد که هیچ فاصله ای بین او و بچه های شهید نباشد؛ احساس کنند پدرشان آمده؛ حرف شان را بزنند؛ مشکلات شان را بگویند.دفترچه ی تلفنی داشت که شاید صد و پنجاه شماره ی تلفن خانوادهی شهید توی آن یادداشت کرده بود. روزی نمی شد که با چند نفرشان تماس نگیرد.

توی هر فرصتی در طول روز، به مادر، پدر، همسر و بچه های شهدا زنگ میزد. با هر یک، ده دقیقه - پنج دقیقه صحبت می کرد. حال شان را می پرسید و مشکلات شان را می شنید. توی راه خانه به محل کار، در مسیر فرودگاه و رفتن به جلسه ها، این زمان ها هم متعلق به خانواده ی شهدا بود.

صفحه 38 کتاب حاج قاسمی که من می شناسم

برشی از کتاب حاج قاسمی که من میشناسم:

حاج قاسم با هیچ کس رودربایستی نداشت. طبیعی ست که روسیه، مطیع حاج قاسم نبود که تمام مباحثش را با حاج قاسم طرح کند. گاهی روس ها موضوعی را با حکومت بشار یا ترکیه می بستند؛ حاج قاسم، آن را به هم می زد و می گفت باید با ما مشورت بشود. آنها هم فهمیده بودند که نمی توانند حاج قاسم را دور بزنند. با تمام قدرت، از منافع جمهوری اسلامی دفاع می کرد. گاهی روس ها بنا به منافع شان، با آمریکایی ها صحبتی می کردند و تصمیمی می گرفتند.

اگر آن تصمیم به ایران آسیب می رساند، حاج قاسم محکم می ایستاد؛ با فرمانده ارتش و وزیر روس برخورد می کرد؛ پیغام میداد و می گفت به آنها بگویید اگر این کار را بکنند، من محکم برخورد می کنم . از آن طرف، بعضی جاها، میدان مشترک بود و می بایست با هم تصمیم می گرفتیم. توی آن میدان اگر جمهوری اسلامی با روسیه همراهی نمی کرد، روسیه آسیب می دید. به آمریکایی ها هم پیغام میداد.

در مذاکراتی که در روسیه و ترکیه انجام می شد، چون می دانست آمریکایی ها آدم های نیرنگ بازی هستند و شاید سر روس ها هم کلاه بگذارند، به آنها هشدار می داد. گاهی به واسطه ی روس ها، به ترکیه پیغام میداد که اگر این تصمیمی را که گفته اید، اجرا کنید، من برخورد می کنم. اهل ملاحظه کاری نبود. اگر کاری را حق تشخیص می داد، دنبال می کرد تا به نتیجه برسد.

صفحه80 کتاب حاج قاسمی که من می شناسم

برش دوم از کتاب حاج قاسمی که من می شناسم

زمان جنگ عده ای از بچه های لشکر ثارالله می گفتند گوش دادن به خطبه های آقای خامنه ای واجب است و شنیدن خطبه های آقای هاشمی رفسنجانی واجب موکد. البته این روزها حرفی از اختلاف نظر بین آقای هاشمی و آقا نبود هر دو مورد توجه حضرت امام بودند به آقای هاشمی ارادت داشتم اما گرایشم به آقا بیشتر از آقای هاشمی بود.

از اول انقلاب به آقا علاقه ویژه‌ای داشتم عده ای هم در لشکر ثارالله ارادت شان به آقای هاشمی بیشتر از آقا بود. رفسنجان دو روحانی بانفوذ داشت یکی آقای شیخ محمد هاشمیان و دیگری آقای شیخ عباس پورمحمدی آنها شاید از نظر فکری دو جناح نبودند چون هردو طرفدار امام بودند ولی دو گروه بودند و بین هوادارانشان اختلاف وجود داشت.

از سه گردان رفسنجان فرمانده یک گردان آشیخ عباسی بود و فرماندهان دو گردان آشیخ محمدی. حاج قاسم هیچ وقت به این فرماندهان و من که مسئول تبلیغاتش بودم به چشم جناح و گروه نگاه نکرد. شاید نظری می‌داد اما توی تصمیمات فرماندهی تاثیر نداشت. همه نماینده هایی را که به لشکر می آمدند تحویل می‌گرفت برایش فرقی نمی کرد از چه گروهی هستند آن موقع هم توی کشور جناح چپ و راست وجود داشت حاج قاسم با همه در تماس بود همه هم حمایتش می کردند و دوستش داشتند. اگر گذرش به رفسنجانی افتاد هم به خانه آشیخ عباس و هم به خانه آشیخ محمد میرفت حاج قاسم از همان موقع تا روزهای آخر عمرش همین رویه را داشت.

صفحه ۱۳۷ و ۱۳۸ کتاب

خرید کتاب حاج قاسمی که من میشناسم به همه علاقه مندان شهید سلیمانی توصیه می شود.

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

خاطراتی از رفاقت چهل ساله اقای شیرازی با شهید قاسم سلیمانی را در کتاب حاج قاسمی که من میشناسم بخوانید.

کاربر مهمان

یه بار مقام معظم رهبری یه داستان از این کتاب نقل کردند و بعد این کتاب پرفروش تر شد

کاربر مهمان

برای خرید عمده کتاب حاج قاسمی که من میشناسم با شماره ما تماس بگیرید و یا پیامک دهید. 09907631200

کاربر مهمان

حاج قاسم عزیز دل همه ی ما بود لعنت خدا بر ترامپ و استکبار جهانی

کاربر مهمان

علی شیرازی، روحانی گردان شهید باهنر بود؛ درست همان روزهایی که شهید سلیمانی فرمانده تیپ ثارالله، بود و در یک مراسم سخرانی اولین کلمات سردار، قلب او را فتح کرد و همکاری و همرزمی‌شان در هشت‌سال از پرفراز و نشیب‌ترین روزهای مقاومت، رنگ دوستی دیرینه گرفت.

کاربر مهمان

38 سال رفاقت حاج قاسم با ایشان در کتاب امده.

کاربر مهمان

حاج قاسم عاشق مردم بود و مردم هم عاشق او بودند.

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس
-->