خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر چهارم

مولف (پدیدآور) :

زینب علیزاده لوشابی


قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 570,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 29 شهريور 1401

توضیحات

خیلی از افراد برای توضیح انواع مفاهیم همچون آداب، فرهنگ ها، رفتارها و... به کودکانشان از لحن آمرانه و خطاب گونه استفاده می کنند که بازدهی بسیار کمی خواهد داشت. این افراد باید بدانند که بهترین حالت برای آموزش به کودکان بیان قصه های پندآموز است.

کتاب "قصه های پندآموز وقت خواب" مجموعه ای است جذاب که اثر پیش رو چهارمین دفتر از آن می باشد که با شامل بودن قصه هایی دلنشین، برای کودکان بسیار مفید می باشد همچنین رنگ آمیزی های قرار داده شده در انتهای کتاب نیز به سرگرمی کودکان کمک خواهد کرد.

داستان الاغ زیاده خواه:

در زمان های قدیم الاغی بود که در خانه یک مرد کارگر کار می کرد. مرد کارگر خیلی از الاغ کار میکشید. الاغ از زندگی در آن خانه و آن همه کار راضی نبود. مرد بارهای سنگین روی الاغ میگذاشت و روزها این طرف و آن طرف می برد و اگر الاغ تند راه نمی رفت با یک سیخ او را وادار می کرد که تند راه برود.

پشت الاغ و بدنش از بارهایی که هرروز صاحبش روی آن میگذاشت زخم شده بود. الاغ هر روز که در طویله مرد بود، آرزوی مرگ می کرد تا از این وضعیت راحت شود.

روزی از روزها که خر همراه صاحبش برای بردن بار بیرون رفته بود، یکی از دوستان مرد او را دید. دوست صاحب الاغ، رییس طویله های شاه بود. او وقتی خررا دید که آرام و لنگ لنگان راه می رود و پشت و بدنش زخم است، دلش برای او سوخت.

مرد به صاحب خر گفت: این خربیچاره از بس کار کرده و خوب غذا نخورده دیگر جانی ندارد. چند روز او را به من بده تا او را به طويله شاه ببرم. آنجا چند روز خوب غذا بخورد و کار نکند تا حالش خوب شود. .

صاحب الاغ از این پیشنهاد خوشحال شد و الاغش را به دوستش سپرد. الاغ هم خیلی خوشحال شده بود که بالاخره چند روزی می تواند استراحت کند و در طویله شاه غذای درست و حسابی بخورد. الاغ به طويله شاه رفت. آنجا پر بود از اسبهای جنگی شاه. در آنجا اسب ها بهترین خوراک ها را داشتند و خدمتکارهای شاه، طويله را مدام آب و جارو و تمیز می کردند.

الاغ وقتی وضعیت اسب های شاه را در طویله دید، دلش به حال خودش سوخت و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: ای خدای بزرگ، درست است که من خر هستم، اما مگر آفریده تو نیستم؟ چرا باید این همه بدبخت و بیچاره باشم و در سختی زندگی کنم، ولی اسب های شاه این همه در ناز و نعمت زندگی کنند؟ الاغ در طویله شاه کنار اسب ها غذا می خورد و خوش بود تا - اینکه کم کم زخم های بدنش خوب شد.

پس از چند روز از خدمتکارهای پادشاه که برای تمیز کردن طويله آمده بودند شنید که می گفتند بین کشور آن ها و کشور همسایه جنگ شده است. آنها همه اسب های طویله را به میدان جنگ بردند. وقتی اسب ها از جنگ برگشتند الاغ دید که بدن آن ها پر از زخم است و از جای زخم هایشان خون می آید.

خدمتکارهای شاه به طويله می آمدند و پاهای اسب ها را محکم می بستند و بدن آنها را با تیغ تیز می شکافتند تا تیرها را از بدنشان دربیاورند. وقتی الاغ وضع آنها را دید، سختی کار و فقر و بیچارگی خودش را از یاد برد.

او سرش را بالا آورد و گفت: خدایا من به همان زندگی سخت در خانه صاحبم راضی هستم. درست است که آنجا خیلی کار می کنم و کم غذا می خورم، اما مثل اسب های طویله شاه بدنم تیرنمی خورد و مجبور نیستم به جنگ بروم.

الاغ فهمید که در همه نوع زندگی سختی وجود دارد؛ چه طويله ساده مرد کارگر باشد، چه طويله شاه. برای زندگی باید کار کرد و کی زحمت کشید و اگر سختی هم پیش آمد آن را تحمل کرد. الاغ تصمیم گرفت هیچوقت حسرت زندگی کس دیگری را نخورد.

صفحه 15 کتاب قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر چهارم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->