خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر یازدهم

مولف (پدیدآور) :

زینب علیزاده لوشابی


قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 570,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 31 شهريور 1401

توضیحات

جذاب ترین دنیا برای کودکان دنیایی آمیخته با احساسات و تخیلات است. دنیایی که مهم ترین عنصر تشکیل دهنده آن بی شک قصه و داستان های مختلف می باشد

کتاب "قصه های پندآموز وقت خواب" مجموعه ای است که در آن زینب علیزاده لوشابی و فرشته جندقیان تلاش کرده اند تا تعدادی از بهترین داستان های کهن ایرانی ذکر شده در کتاب ها کلیله و دمنه، بوستان، گلستان و... را گردآوری کنند.

قصه پول نمی دهم، اما گریه می کنم:

مردی کوله بارش را روی دوشش انداخته بود و خواست به سفر برود. از شهر که بیرون آمد، چادرهای صحرانشین ها را دید. صحرانشنينها کسانی بودند که در صحرا چادر می زدند و در آن چادرها زندگی می کردند.

مرد وقتی داشت از شهردور می شد دید در آن بیابان، کمی دورتر از چادرهای صحرا نشین ها مردی کنار سگی نشسته و سرش پایین است. او نزدیک مرد و سگش رفت و دید مرد دارد برای سگ گریه می کند. سگ جلوی مرد افتاده بود و داشت نفس نفس می زد. مرد مسافراز مرد صحرا نشین پرسید: برای چه گریه می کنی؟

مرد صحرانشین گفت: مگر نمی بینی سگ بیچاره ام دارد می میرد.

مرد صحرانشین این را گفت و دوباره شروع به گریه کرد؛ او در میان گریه اش می گفت: سگ بیچاره من، باید در این بیابان و اینطوری بمیرد. چه سگ خوبی بود ! هم نگهبانم بود هم برایم شکار می کرد. .

مرد مسافر پرسید: چرا سگت دارد می میرد ؟ مگر زخمی شده یا مریض است؟ مرد صحرا نشین گفت: نه. او از گرسنگی دارد می میرد.

مرد مسافردلش به حال مرد صحرانشین و سگش سوخت. او نگاهی به چادرها که محل زندگی صحرانشین ها بود انداخت و بعد با خودش فکر کرد که حتما مرد فقیراست و چیزی ندارد که به سگش بدهد بخورد. او تصمیم گرفت

وسائلش را جست وجو کند تا شاید تکه نانی پیدا کند و به سگ مرد بدهد تا از گرسنگی نمیرد. مرد مسافرداشت وسائلش را می گشت که چشمش به کیسهای افتاد که کنار مرد صحرا نشین بود. مرد مسافراز مرد صحرانشین پرسید: توی آن کیسه چیست؟

مرد صحرانشین جواب داد: توی آن کیسه نان و غذا است.

مرد مسافر با تعجب پرسید: خوب مرد حسابی چرا از آن نان و غذا کمی به سگت نمیدهی که دارد از گرسنگی می میرد؟

مرد صحرا نشین اشکهایش را پاک کرد و گفت: آخرنان و غذا را بیشتر از سگم دوست دارم. برای آن نان و غذا پول داده ام اگر آنها را به سگ بدهم باز باید پول بدهم که بتوانم غذا بخرم، اما اشک رایگان است و پول نمی خواهد. تنها کاری که میتوانم برای سگم بکنم گریه کردن است که پول نمی خواهد.

مرد مسافراز جست وجو میان وسائلش دست برداشت و مرد صحرانشین و سگش را رها کرد و به راه خودش ادامه داد؛ او که فردی زیرک بود از این کار مرد صحرانشین پندی آموخته بود و با خود میگفت علاقه زیاد به مال و ثروت انسان را بیچاره می کند چون باعث می شود همه چیزش را فدای مال کند.

صفحه 40 قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر یازدهم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->