مسابقه کتابخوانی (عسل مثل یه قصه) + همراه با جوایز نقدی حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب یک بغض و هزاران مشت

مولف (پدیدآور) :

اشرفی نسب علیرضا


قیمت پشت جلد: 300000 ریال
قیمت برای شما: 285,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 24 آذر 1401

توضیحات

نه جنگ و جبهه را دیده بودند و نه علاقه ای به آن داشتند. حجاب هم که بیشتر برایشان شوخی بود! زمانی که رفتم سوریه، تیکه انداختند که «چند گرفتی رفتی؟» یا «چرا با آمریکا در می افتین و چرا همه ش حرف از جنگ می زنین؟» حالا بعد از شهادت سردار زنگ می زدند و گریه می کردند که چرا کاری نمی کنین؟ چرا موشک نمی زنین؟ مگه خون حاج قاسم الکیه؟

کتاب "یک بغض و هزاران مشت" به قلم علیرضا اشرفی نسب که حاصل ساعت ها مصاحبه می باشد،  روایتگر روزهایی است که مردم در سوگ کسی می گریستند که جهان او را از دست داده بود.

گزیده ای از کتاب یک بغض و هزاران مشت:

اسفند 1392 با خانواده راهی کربلا شدیم. روز اول رفتیم کاظمین و رو به روی مزار شیخ مفید نشستم به قرآن خواندن. یک لحظه بی هوا سرم را بلند کردم. مردی همراه چند محافظ عرب زبان از مقابلم رد شد. چهره اش آشنا بود. دقت کردم. حاج قاسم بود.

چند ماه قبل در تبریز و مراسم سالگرد شهید مهدی باکری نتوانستم ببینمش و حالا به فاصله چند متری من بود!

حاج قاسم مشغول زیارت مقبره شیخ مفید شد. رفتم نزدیک. محافظ عرب دست بلند کرد و نگذاشت جلوتر بروم. حاج قاسم پشت به من بود و متوجه حضورم نشد. اگر دست دست می کردم همان ماجرای تبریز تکرار می شد. صدایم را بلند کردم:« حاجی من شهید زاده م»

این را که گفتم، حاج قاسم برگشت. محافظ ها را کنار زد. من را در آغوش کشید. نزدیک دو دقیقه من را در آغوشش نگه داشت و گفت :«بچه های شهدا رو باید بویید.»

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->