فروش انواع کتب کمک آموزشی با ارسال رایگان + هدیه حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 400000 ریال
قیمت برای شما: 384,000 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: دوشنبه 25 مرداد 1400

توضیحات

پیاده روی اربعین قدم هایی در دل خود دارد از جنس عشق به ارباب.  کتاب "پادشاهان پیاده" خرده روایت هایی است از زیارت اربعین افراد مختلف به قلم آقایان بهزاد دانشگر و محمد علی جعفری که توسط انتشارات عهد مانا در 256 صفحه به چاپ نهم خود رسیده است. این کتاب زیبا را به تمام کسانی که عاشق اربعین و قدم های عاشقانه آن هستند و کسانی که با اربعین خاطره دارند پیشنهاد می کنیم.

آشنایی بیشتر با کتاب پادشاهان پیاده:

هر مسافر قصه ای داشت و گاه را زیاد ارادتی آغاز قصه مسافرها با هم متفاوت بود گاه از ایران گاه از عراق از شهرهای کوچک و بزرگ از شرق و غرب عالم...

اما پایان همه غصه ها به یک جا ختم نشد به سرزمینی در کرانه فرات و یادگاری که از بهشت برین سرزمین باقیمانده به کربلا به تربت سیدالشهدا روایتی بود از نیرویی که مسافر را برمی خیزاند و بر می‌کشاندش تا نینوا...

این کتاب عرض ارادتی است به ساحت ملا و سرور آزادگان جهان امام عشق، حسین بن علی علیه السلام و تلاشی است برای بازنمایی ارادت زائرانش در اجتماع اربعین. روایت‌ها با کمترین دخل و تصرف، بیانی ساده از این ارادت شیدایی است که شوری در دل ها می اندازد و می رود که عالم را پرشور کند.

پیشنهاد ما: خرید کتاب اصول کافی

راوی، مریم خسروی از خرم آباد:

کاش اتوبوس های شرکت واحد را می آوردند لب مرز تا زوار را جابه جا کنند. باورتان می شود یک ریال نداشتم؟ تنها چیزی که با خودم برداشته ام یک مفاتیح است با این چادرم. این را هم پسرم برایم خریده. پول نداشتم پاسپورت و ویزا بگیرم. راه و چاه را هم بلد نبودم. با سلام و صلوات رد شدم. عنایت امام حسین علیه السلام بود.

توی پیاده روی یکی آمد جلویم که بیا خانه ام. با سیزده نفر دیگر مهمانمان کرد. بچه یک ماهه داشت. صدایش میزد مختار من که نمی فهمیدم به عربی چه می گوید. یکی از زن ها گفت: «دو تا برادرش توی جنگ ایران و عراق کشته شده اند.» مادرش هم می آمد از ما پذیرایی می کرد. الآن هم زود برگشته ام که بروم سمت مهران. پیاده رفتم زیارت. میخواهم جا خالی کنم برای بقیه.

صفحه 48 کتاب پادشاهان پیاده

راوی،محمود رنجبر بافقی:

دو تا پاهام عليل است. یکی از زانوهایم مصنوعی است و یکی به خاطر اصابت تیر یک سانت ونیم کوتاه شده . از ناحیه ریه هم سی و پنج درصد شیمیایی شده ام. عین خیالم نیست. دارم پیاده می روم. اگر بگویم خسته نمی شوم که دروغ گفته ام، ولی دارم کیف میکنم، این شور و حال و معرفت را فقط در شب های عملیات دیده ام.

از صبح دستشویی فرنگی گیرم نیامد. داشتم اذیتم میشدم. یک دفعه یک عراقی آمد طرفم. نه او حرف من را می فهمید نه من حرف او را. اشاره کرد «چی میخوای ؟» به زانوهام اشاره کردم. چون کنار دستشویی نشسته بودم، شستش خبردار شد. من را برداشت برد توی یک کوچه در محله های پشت موکب ها. مسیر هم طولانی بود.

خانه خودش توالت فرنگی نداشت. در خانه همسایه اش را زد. بعد هم من را برد خانه خودش. باور کنید فقیرترین ایرانی چنین خانه ضعیفی ندارد. دو تا حبه سیر توی يخچالش بود. یکی را خودش خورد یکی را داد به من.

صفحه 104 کتاب 

راوی، فاطمه رضایی نژاد:

یک زن لبنانی دیدیم که پنگوئنی راه می رفت. هر قدمش شاید پنج سانتیمتر، بیست ودوسه سال بیشتر نداشت. به انگلیسی بهش گفتم «پزشکم، میتونم کمکتون کنم؟» اصرار داشت که نه می خواهم بروم. با پنج شش تا از دوستانم به زور نشاندیمش. پایش را شستیم.

کف پایش کاملا پراز تاول بود. تاول هایی که من تا حالا تو عمرم حتی توی آی سی یو ندیده بودم. تاول ها را باز کردیم. باز هی میگفت میخوام برم . یا بگو بخند و شوخی که شما لبنانی ها چقدر خوشگل هستید راضی اش کردیم بنشیند. همین که پایش را پانسمان کردیم پا شد رفت.

اینجا همه می روند دنبال تیم درمانی و هلال احمر، منتهی ما خودمان می رویم سراغ مريضها. توی موکب ها که اعلام میکنیم تیم پزشکی هستیم. توی راه هم که مشخص است؛ هر کس لنگان لنگان می رود. توی موکب ها شب همه خسته و کوفته و با درد و ناله از راه می رسند. ما راه می افتیم کار خدماتی انجام می دهیم. این برای مردم خیلی جالب بود.

صفحه 159 کتاب پادشاهان پیاده

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس