کتاب "تنها گریه کن" روایت اشرف سادات منتظری (همراه با مسابقه + جوایز نقدی) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 400000 ریال
قیمت برای شما: 380,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 30 مرداد 1400

توضیحات

کتاب اقیانوس مشرق نوشته مجید پورولی کلشتری از انتشارات عهد مانا در 208 صفحه داستان سرگشتگی عِمران و وصالش به ولایت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است. درباره ی فضایل و کرامات امام رضا(ع) کتاب‌های بسیاری تالیف و منتشر شده که بسیاری از آنها در حوزه‌های دین و تاریخ قرار می‌گیرد اما از دریچه ی ادبیات، کمتر در این زمینه کار شده و آثاری هم که در بخش ادبیات تالیف و منتشر شده، اغلب در بخش شعر بوده و در این میان سهم قالب ادبی داستان ناچیزاست.

در پشت جلد اقیانوس مشرق می خوانیم:

پینه دوز مشک آب را از دست عمران میگیرد و میگوید:از کار این مشک در حیرت نباش جوان . این مشک، تنها اعجازی است حقیر از سرانگشتان مبارک علی بن موسی الرضا. به خدا سوگند که او صاحب زمین و زمان است. کهکشان در نزد او از این مشک که در دستان توست حقیرتر است. ستاره ها و خورشید وافلاک تحت اراده او درکارند و تو در این مشک حیرانی!» .

ویدئو معرفی کتاب اقیانوس مشرق:

 

شروع کتاب اقیانوس مشرق:

عمران، زیر تیغ آفتاب، چونان ماری که زخم خورده باشد، افتاده برخاک تفتیده گویر با جامهای دریده و مندرس، غلتان و خیزان، خود را پیش می برد. دهانش به دهان ماهی از دریا دورماندهای می ماند که پی آبی که نیست، مدام بازوبسته می شود و در نهایت بی صدایی آب می طلبد. دست های استخوانی و رنجورش را پیش تر از تن خسته اش بر خاک می گذارد و خود را پیش می برد و تمل برهوت را می شکافد. رد خشکیده ای از خون بر بازویش پیداست ، نفس هایش کشدار و شدار، نوبت به نوبت از دهان خشکیده اش بیرون می آید. لب های ترک خورده و ورم کرده اش از بی آبی سپید شده است. به یکباره سایه ای بر سرش می افتد. انگشت های رنجورش را بر چیزی سخت و زمخت می ساید.

بی امید چشم های نیمه بازش را تا آنجا که رمق دارد بازتر می کند. به گمانش، به سنگی خورده است که راه براوېسته. سرش را بالا می آورد تا تخته سنگ را بهتر ببیند. اما نه ! آنچه با چشم های بی رمقش می بیند، عقلش باور ندارد. می خندد. گویا پاهای مردی است که ایستاده بالای سرش. تمام توانش را جمع میکند تا سرش را همچنان بالا نگه دارد. به صاحب سایه نگاه می اندازد. بی رمق و گنگ، فهمیده و  نفهمیده ، گیج و مبهوت، انگار به خودش یا به مردی که شاید سراب باشد، می گوید: «تودیگر از کجا پیدایت شد؟»

نفسش را بالا میکشد. - سراب لعنتی! از سر راهم دور شو؛ دستش را بر پاهای مرد میکوبد، پاها تکانی نمی خورند، عمران میان نفس های بریده بریده اش ادامه می دهد: «تو را خوب می شناسم، میدانم که دروغ چشم های منی!» سعی می کند از کنار پاها عبور کند. - تو همان خیال واهی و دروغی که پدرت خستگی است و مادرت تشنگی. دست های بی رمقش را بر خاک می گذارد و پاها را آهسته دور می زند... پاها دوباره راه را براو می بندد. عمران مبهوت به پاها نگاه می کند. - آمده ای تا آب نشانم دهی و تشنه بمیرانی ام. کور خوانده ای ... من دیگر فریب هیچ سرابی را نمی خورم. مشتش را از خاک پر میکند و بر پاپوش ها می ریزد.

سعی میکند با بی جاني دست هایش سراب را پس بزند و راه بگشاید. اما انگار سراب، سخت و محکم برابرش ایستاده است و خیال کنار رفتن ندارد. گویا آدمی است که برابرش قرار گرفته و نگاهش میکند. عمران دوباره، ناباورتر از پیش، سر بلند میکند و با چشم های خاک گرفته اش به پاهایی خیره می شود که برابرش ایستاده اند. - بگو که دروغ و خیالی بیش نیستی؟ پاسخی نمی شنود. - تو نیز همانند همه آن آدمهای مشک به دوش که این روزها هزار بار دیده ام، فریب چشم های منی. همه تان برای مرگ من آمده اید. مرد زانو می زند بالای سرش. دستش را آهسته زیر چانه عمران میگیرد و صورت چمران را بالا می آورد. عمران در بهت نگاهش می کند. مرد می گوید: « آیا توعمران ، پسر داوودی؟» عمران در اوج درد، می خندد: - من تشنه ام . تشنه پسرتشنه و در تمام سرزمین ایران زمین آن که تشنه تر از همه است

کتاب اقیانوس مشرق صفحه 1 و 2

 

بخشی از کتاب اقیانوس مشرق:


شمشیردار با همان زشت رویی صورتش، با شمشیر برهنه ای که برابر خود نگه داشته است، آهسته و با قدم های کوتاه، طرف پینه دوز قدم بر می دارد. پینه دوز پس می رود و با دست دیگرش مراقب راحله است. راحله، ترسیده، دو دستش در هوا تاب می خورد و سعی میکند از پینه دوز دور نشود. آن قدر پس می رود که به در نیمه باز اندرونی می رسد. می ایستد و به خود می لرزد. پینه دوز نگاه در نگاه شمشیردار می گوید: «این رسم مردانگی نیست! ما صادقانه از روی مهرتشنگی تان را رفع کنیم و شما به فریب در منزلتان مهمانمان کنید و حالا بر تنهایی ما شمشیربکشید.

از ما چه می خواهید؟!»شمشیردار می خندد: بیراه نگوپیرمرد! من حوصله حرف های پوچ و بیهوده تورا ندارم. حوصله این شمشیر از حوصله من کمتر است. مبادا از کوره در برود و برای بوسیدن گردن تو هجوم آورد....پینه دوز هیچ نمیگوید. شمشیردار ادامه می دهد: «تا به حال در غمرت درباره دزداني نه چیزی نشنیده ای که این گونه با بهت تماشایمان میکنی و اندرز میگویی؟! هرچه ی بیرون بریزو جان خودت را بخر!» "در سربرمی گرداند و نیم نگاهی به راحله می اندازد. راحله در خود می لرزد.

- نترس دخترم، هیچ نترس...! به راحله پشت می کند تا او را در پس تن خود پنهان کند.
- ما مسافران علی بن موسی الرضاییم. برای دیدار او عازم خراسانیم. از ما می خواهی؟!
شمشیردار نگاهش میکند - سکه های طلا! 
- کدام سکه های طلا؟! شاید ما را با دیگرانی اشتباه گرفته اید! ما مسافریم. اها تجارت و دادوستد نیستیم. نه پیش تر مالی داشته ایم، نه اکنون مالی داریم. اگر برای ثروت هنگفت ما شمشیر کشیده اید، اشتباه کرده اید. میان دست های خالی شما و دست های ما فرق زیادی نیست. .
در آن سو، عمران برابر مرد غریبه ایستاده است و با نفرت نگاهش میکند:
- دست های ما تهی است. بی سبب خودتان را به زحمت انداخته اید. از ما چیزی به شما نخواهد رسید، جز وجدانی ناآسوده برای این ناجوانمردی!
دو دست خالی اش را طرف مرد غریبه دراز می کند:
- چشمهایت را باز کن. ببین ، ما مسافریم و غریب. دست های ما خالی است. کجای دنیا بر مسافرانی غریب که نه تاجرند و نه ثروتمند شمشیر میکشند؟!
مرد غریبه با چوب دست بلندی که به دست گرفته است، در برابرش به حالت آماده برای یورش، ایستاده و فقط می خندد.
پینه دوز ادامه می دهد: «نه جنگاوریم و نه اهل شمشیر و نیزه و خنجر. این گونه که شما به غضب بر ما شمشیر کشیده اید، هرکس نداند می پندارد بردلاوران سرزمینی شمشیر کشیده اید که خون پدران شما را ریخته اند. آیا در سرزمین شما مسلمان را بر مسلمان رحمی
نیست؟!»پینه دوز به دیوار می چسبد. راحله میان او و دیوار به سختی نفس میکشد

صفحه 104 کتاب اقیانوس مشرق

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

کتاب اقیانوس مشرق مانند کتاب های رمان دیگر فهرست ندارد اما در هجده بخش نوشته شده است.

موارد بیشتر arrow down icon

سلام کتاب اقیانوس مشرق در تعداد بالا بخواهیم آیا تخفیف بیشتری دارد؟

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس