فروش انواع کتب کمک آموزشی با ارسال رایگان + هدیه حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


سروها ایستاده می مانند


قیمت پشت جلد: 105000 ریال
قیمت برای شما: 99,750 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 16 تير 1400

توضیحات

سروها ایستاده می مانند که قصه ای حقیقی از شهداست و قصه یکی از آدم های امروزی که خیالی نیستند و آن شهید حسن قاسمی دانا است.اوکه دلش می تپید برای یاری حضرت زینب (س)، دلش می تپید برای فریاد مظلومیت شیعه و دلش تپید برای خدا. سروها ایستاده می مانند داستان شهید حسن قاسمی دانا است به قلم مریم عرفانیان و منتشر شده توسط انتشارات روایت فتح.

در سروها ایستاده می مانند چه می گذرد:

ما از کدام دسته ایم؟ از آن دسته که با گذر از کنار نام و نشان شهدا به آنها نزدیک تر می شویم، یا از آن دسته که راه مخالف برمی گزینند و در دل می گویند: آنان بی مانند بودند. نمی توان چون شهدا روزگار سپری کرد. پس ما راه خودمان را می رویم و آنها هم راه خودشان را رفته اند؟

​برای تو می نویسم، صدای قلمم را میشنوی؟ این دفتر را بخوان و از آن گوشه قلبت اندیشه کن. از آن گوشه که هنوز سرخ می تپد و با شنیدن نام شهید وادارت می کند سرت را بالا بگیری و با افتخار بر خاک وطن گام برداری. ذره ذره این خاک که زیر قدمهای مغرورانه توست، زمانی زیر گام های آنان بوده است: کسانی که ارزش وطن را خوب دانستند و برای نگهداری و امنیتش جان نثار کردند تا چون مایی امروز این گونه بر آن قدم بگذاریم. به نگاه پرنفوذ شهیدی که بر دیوارهای محله و خیابان های زادگاهت نقاشی شده، بنگر و به کلمه سرخ شهید بیندیش. خود را جای او بگذار. زمانی که شنید حرمت خاک وطنش و حرمین ائمه در خطر است، چه باید می کرد؟ تو هم فرزند همین آب وخاک هستی. میدانم که نگاهت هیچ گاه دروغ نمی گوید. تونیز همان کاری را می کردی که آنها انجام دادند. بعضی ها می گویند زمانه فرق کرده است، برخی هم می گویند شهدا با من و ما فرق می کردند، اما...

ویدئو معرفی کتاب:

پشت جلد کتاب سروها ایستاده می مانند: 

با توجه به قابلیت‌های رزمی. حسن را فرماندهی ۱۶ تک تیرانداز کردیم کارش خیلی استراتژیک و عالی بود. چون باید تک تیراندازها یک هفته تمام یک جای مشخص نشستند حسن خیلی خوب می‌دانست که تک تیراندازها را کجا بچیند و نحوه چیدن و گرا دادنش نظم خوبی داشت

بخش هایی از کتاب سروها ایستاده می مانند:

سریع خودم رو رسوندم بالای سر حسن، اما چون اونجا تاریک بود، پام رفت روی چیزی نرم. حسن با تکه کلام مشهدی گفت: «یره... پاتو بردار.» با عجله پام رو از روی دست حسن برداشتم. جمعه خان و من، دوتایی پهلوهاش رو گرفتیم تا ببریمش عقب. حسن با صدایی ضعیف گفت: « از پهلوهام نگیرین تیر خورده، از شونه هام بگیرین.» مانده بودم چطور توی آن وضعیت راهنمایی مون می کنه. زیر بغل هاش رو گرفتیم و کشیدیمش توی سالن. خوشحال بودیم که حسن دست تکفیریا نیفتاده. ولی تازه زیر نور مهتاب که سالن رو کمی روشن کرده بود، دیدم چند تا گلوله به او اصابت کرده و پاهاش نافرمه. فهمیدم قطع نخاع شده. جای یه گلوله توی بازوش، یه گلوله زیر قلبش و چند تا گلوله دیگه هم به ردیف روی پهلوی راست و چپش مشخص بود بوی خون و باروت فضا رو پر کرده بود. پرسیدم: «داداش خوبی؟ داداش!» اما پلکهای حسن نیمه باز بود و آروم نگاهم می کرد و لبخند می زد، بی هیچ کلامی. دوباره صداش زدم که یکی از نیروها گفت: «صحبت نکنه بهتره. اگه حرف بزنه خون بیشتری از دست میده و انرژیش زود تحلیل میره.»

حسن بیحال و بی رمق نگام می کرد و حسی درونم می گفت دیگه موندنی نیست. از شجاعت حسن، رزمنده های همراهمون به شور اومده بودند. جمعه خان زد زیر گریه، اسلحه اش رو روی زمین گذاشت و دوتا نارنجک برداشت و با عجله رفت توی اتاق تکفیریا. باصدای انفجاری که اومد ناله تکفیریا قطع شد. نگران جمعه خان شدم که دیدم برگشت و گفت: «انتقام حسن رو گرفتم» منتظر بودم تا نیروهای امداد بیایند و حسن رو ببرن به بیمارستانی که توی حلب بود. تا بیمارستان راه زیادی بوده وقتی امدادگرا اومدن و خواستن حسن روروی برانکارد بگذارند، لب از لب گشود و خودش راهنمایی کرد که مرا.....

صفحه 138 کتاب سروها ایستاده می مانند

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس