کتاب "تنها گریه کن" روایت اشرف سادات منتظری (همراه با مسابقه + جوایز نقدی) حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 1000000 ریال
قیمت برای شما: 950,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: يکشنبه 28 شهريور 1400

توضیحات

در میان بچه های جبهه و جنگ به بی شمار مردانی برمی خوریم که بی توقع رفتند و بی توقع مانده اند. کتاب "ملازم اول؛ غواص" روایتگر یکی از همین افراد است به نام خاطرات محسن جام بزرگ که توسط آقای محسن صیفی کار روایت می شود. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 708 صفحه به چاپ رسیده است.

 

معرفی کتاب ملازم اول؛ غواص:

در میان بچه های جبهه و جنگ به بیشمار مردانی بر می خوریم که بی توقع رفتند و بی توقع مانده اند، جامۂ زمینی از تن به درکردند تا پی جامه ای بروند در خور شأن شریف انسان؛ راوی این کتاب از این دسته است و از کودکی تا جنگ بی جامه تن به آب زده و با آب تنی، استخر، نجات غریقی و شناگری در سد و آموزش آن مأنوس شده تا در نهایت بشود غواص جبهه های نبرد. او فارغ از حساب و کتاب اداری، از دیار پدری دل میکند تا بشود کسی که ژنرال ماهر عبدالرشید بیاید به ملاقاتشا بشود «اکبر کذاب» در ذهن و زبان بعثی ها! بشود « مرد قورباغه ای ایران» در خاطرایرانیان! بشود محسن آقای جام بزرگ برای ما.

آقامحسن از سال ۱۳۶۲ و با عملیات والفجرا وارد جنگ می شود و به واحد اطلاعات، عملیات می رود. سپس در سال ۱۳۶۴ و در عملیات کربلای ۴ اسیر میشود. "ملازم اول؛ غواص" کتاب زندگی و هنر محسن جام بزرگ است به سعی و قلم نویسنده پرتلاش استان، محسن صیفیکار؛ روایتی نیوی محسن از محسن.

موج نهم:

یک گروه بیست و سه نفره خلافکار که مرتکب کارهای زشتی ضد اخلاقی شده بودند در یکی از بندها زندانی و همه چیز را در اختیار خود گرفته بودند به گونه ای که نگهبان ها هم جرأت نمی کردند چیزی به آنها بگویند. هر و کر و لودگی و مسخره بازی و بی ادبی اخلاقی عادتشان بود. به هیچ چیز و هیچ کس اعتنا نمی کردند و حتی مسخره میکردند. هر روز در حیاط زندان آمارگیری داشتیم.

تیرماه بود داخل اتاق ها گرما بیداد میکرد و هیچ وسيله خنک کننده ای نبود. در وقت هواخوری کسانی که زودتر بیرون می آمدند تنها قسمت سایۂ حیاط را پر می کردند. این گروه اوباش معمولا در آن قسمت سایه می گرفتند. نگهبان که برای آمار می آمد و داد می زد که زندانیها جمع شوند، آنها اعتنا نمی کردند و مقررات را به باد مسخره میگرفتند. بیچاره گلوی نگهبان آمار میگرفت تا اینها عشقشان بکشد و یکی یکی وسلانه سلانه شرف حضور پیدا کنند.

خیلی حالم گرفته بود که یک عده مجرم فاسد زندان را به دست خودشان گرفته اند و کسی جلودارشان نیست. همین جور که هرت و کرت و لودگی میکردند، ناگهان رگ بسیجیام برآمد و با عصبانیت در حالی که با دست اشاره می کردم بر آنها نهیب زدم که: «بیایید این طرف، مثل آدم بایستید خودتان را مسخره گرفته اید!» و بعد هم رو به بقیه کردم و گفتم: «این همه کثافت کاری کرده اند طلبکار هم هستند!»

با صدای من خنده ها و هرت و کرت های اراذل روی دهن شان خشک شد و دیدم که بقیه زندانی ها به کردی کرمانشاهی و اسلام آبادی به هم می گفتند: «ای کره بسيجيه ، أي ول، علی نگهدارت!»

در این مدت حاج حسین همدانی و حاج آقا رضا فاضلیان هم خارج از وقت ملاقات به زندان آمده بودند که توفیق دیدارشان را نداشتم...

صفحه 229 کتاب ملازم اول؛ غواص

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس