خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


مقتل فلسفی (روضه های زبان گویای اسلام مرحوم آیت الله فلسفی)

چاپخانه :

سبحان

مولف (پدیدآور) :

رحمتی شهرضا محمد


قیمت پشت جلد: 500000 ریال تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 28 تير 1401

توضیحات

به راستی او اسوه و استاد منبر بود و سلیقه بسیار زیبا و هنرمندانه ای در شیوه بیان اسلام و ذکر مصائب داشت. کتاب "مقتل فلسفی" در دل خود دارای روضه های زبان گویای اسلام مرحوم آیت الله فلسفی می باشد. کتاب "مقتل فلسفی" اثری است از محمد رحمتی شهرضا که توسط انتشارات مشهور در قطع رقعی وبا 104 صفحه به چاپ رسیده است.

 

در مقدمه این کتاب می خوانیم:

گفتار و سیره عملی پیامبر اسلام و امامان (عليهم السلام) و اولیاء خدا - حتی پیامبران پیشین - نشان می دهد که یاد حسین و شهدای کربلا و ذکر مصائب آنها و گریه کردن برای آنها از امور بسیار مهم، دارای پاداش های عظیم است.

در مکتب تشيع جزء جدا نشدنی برنامه های مذهبی است که اگر درست انجام شود می توان برای حفظ نهضت کربلا و انقلاب های اسلامی بهترین بهره برداری ها را نمود و احساسات پاک مردم را هدفمند و جهت دار نموده و آن را عالی ترین وسیله برای جذب انسان ها به سوی ارزش هایی همچون: آزادی، آزادگی، مبارزه با ظلم، ستیز با استکبار و طاغوتیان و دفاع از مظلومان و مستضعفان و انتظار و زمینه سازی برای ظهور حضرت مهدی آل محمد و سوق داد. چنانکه تجربه و تاریخ نشانگر این است که دهها و صدها حوادث انقلابی مسلمین در جهان، نشأت گرفته از ماجرای خونین کربلا بوده است.

روضه یازدهم:

زهرا نزدیک مرگش شد. آنچه از روایات استفاده می شود، آن است که آقا امیرالمؤمنین علی حسنین را از خانه بیرون آورد و مثل اینکه به زینب و ام کلثوم اول صبح گفت: بیرون بروند. اینها وقت مرگ مادر نبودند.

زهرا داخل منزل است، ام ایمن است، فضه است، اسماء هم هست، خانم فرمودند: یا اسماء! مقداری کافور پدرم داده است برو و بیاور بگذار بالای سرم. اسماء رفت و کافور را آورد، گذاشت بالای سرش. گفت: اسماء! من به پشت می خوابم مقداری صبر کن، آنوقت مرا صدا بزن. اگر جواب دادم که هیچ، اگر جواب ندادم بدان زهرا از دنیا رفته است.

کافور را گذاشت بالای سر بی بی. بی بی هم پارچه را کشید به صورت نمی دانم چقدر صبر کرد؟ اینقدر صبر کرد که از حرف زهرا استفاده کرده بود که صبر کند. بعد گفت: یا دختر پیغمبر! اما جواب نيامد. گفت: زهرا جان! اما جواب نيامد. گفت: یا فاطمة الزهرا! جواب نیامد. در این هنگام اسماء پارچه را عقب زد و دید زهرا از دنیا رفته است و جان به جان آفرین تسلیم کرده است. اسماء صورتش را گذاشت روی سینه زهرا و گفت: زهرا جان! وقتی حضور پیغمبر رسیدی، سلام مرا به پیغمبر برسان...

صفحه 39 کتاب مقتل فلسفی

سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست

سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم

از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->