خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب وقتی بابا رئیس بود

مولف (پدیدآور) :

تقی شجاعی


قیمت پشت جلد: 880000 ریال
قیمت برای شما: 836,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 6 مرداد 1401

توضیحات

همه ما رئیس ها را تنها پشت میز دیده ایم و بس... اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. کتاب "وقتی بابا رئیس بود" به قلم تقی شجاعی روایت گر داستان شهیدی است که سفرش از میز ریاست به مقصد عرش الهی در قامت شهادت بود.

در کتاب "وقتی بابا رئیس بود" تلاش شده است تا با نثری روان و شیرین، شخصیت رئیس آموزش و پرورش آن زمان قم، شهید علی بیطرفان از زبان پسرش روایت شود. این اثر به تمامی کودکان و نوجوانان این سرزمین برای شناخت یک رئیس خوب و لایق میز نشینی پیشنهاد می شود.

آری این کتاب، معرفی نامه یک شهید است اما تفاوتی آشکار در آن مشهود است. چرا که این کتاب سرشار از غلط و غلوط های املایی است.... ولی برای چه؟

پیشنهاد ما: اجوبه الاستفتائات رهبری

در پشت جلد کتاب وقتی بابا رئیس بود می خوانیم:

حسن می گوید که زور باباییش از زور بابای همه کلاس بیشتر است. چون دستور می دهد کی را ببرند زندان کی را آزاد کنند.

خودش هم به جای موتور گازی یک ماشین آمریکایی قهوه ای دارد که با آن این ور آن ور می رود. برای همین حسن به من می گوید که بابای تو رئیس نیست. رئیس ها که موتور گازی سوار نمی شوند. من چند ماه پیش به بابا گفتم چرا ماشین نمی خری...

گزیده ای از کتاب وقتی بابا رئیس بود:

الان بچه های محله ما قاب نمی اندازند. فقط گاهی به آدم متلک می اندازند؛ مثلا به حسن که چشمهایش درشت است و بابایش قبلن ژیان داشته، می گویند: «حسن ژیان.» به رحمت میگویند: «شربت.» به من چیزی نمی گویند؛ چون می دانند بابای من رئيس است و عمویم سپاهی است و تازه بابابزرگم هم دوست آقای گلپایگانی است.

عمو جواد میگوید آن وقتها با بچه های محله طرقی، الكدولک هم بازی می کردند. الک دولک یعنی با یک چوب بزرگ که اسمش دولک است، بزنی زیر یک چوب کوچک که اسمش الک است و روی یک چاله کوچک قرار دارد تا برود هوا و بعد محکم بزنی برود جلو.

اگر آن یکی تیم چوب را در هوا بگیرد، هرکس که در این یکی تیم چوب را زده میسوزد و جاها عوض میشود و نوبت آن یکی تیم می شود که با دولک بزندزیر الک. اگر هم که آن یکی تیم نتوانست چوب را بگیرد، باید از زمین برش دارد و پرتش کند سمت این یکی تیم و این یکی تیم هم باید چوب را بزند تا از چاله دور کند. من یک بار که تو محل بازی می کردند دیده ام.

عمو جواد می گوید: «بچه های محله طرقی بابا را خیلی دوست داشتند و هروقت بابا بهشان می گفت بیایید برویم انقلاب کنیم الكدولک و قاب و کفتربازی را ول میکردند و با بابا میرفتند؛ چون بابا را از بچگی میشناختند که چقدر آدم خوبی بود و سربه زیر بود و همش پشت سر آقای گلپایگانی نماز اول وقت می خواند و آزارش به مورچه نمی رسید و همه قبولش داشتند و میدانستند که الکی حرف نمی زند و وقتی می گوید انقلاب خوب است، حتما خوب است.»

من را هم همه میشناسند و قبول دارند؛ چون از بچگی با هیچ کس دعوا نکرده ام؛ به جز حسن که آن هم همش تقصير حسن بوده که دعوا راه انداخته و به من و بابای من متلک انداخته. حسن همش به من می گوید: «وقتی رئیس شوم، بابای تو را از کار برکنار میکنم تا برای من قپی نیایی و هی نگویی بابایم رئیس است، بابایم رئیس است.» برای همین من باید یک رئیسی بشوم گنده تر از حسن و پدرش را دربیاورم

صفحه 30 کتاب وقتی بابا رئیس بود

پیشنهاد ما: کتاب ریحانه بهشتی

بابای من را شاه می خواسته قاضی کنه...:

نامه ای که من برای رئیس جنگ نوشته بودم جواب داد. همه کارهایی که بابا برای مملکت کرده بود، نوشتم و نامه را بردم یواشکی دادم به فرمانده جنگ بابا، يعنی آقای ایرانی و گفتم که این را ببرد بدهد به رئیس جنگ.

معلوم بود که رئیس جنگ نامه ام را خوانده؛ چون دایی عباس میگفت که دیگر قرار نیست بابا را به زندان بیندازند. آن کسی هم که پشت سر دایی عباس حرف زده بود و برایش پاپوش درست کرده بود، یکی از دوستهای بابای حسن بوده. معلوم بود که بابای حسن برای ما نقشه کشیده.

بابای حسن فکر میکند چون خودش قاضی است هرکاری دلش بخواهد می تواند بکند. سیزده سال پیش که اصلا در مملکت قاضی نبود، بابای من را شاه میخاسته قاضی بکند و بهش گفته: «تو لازم نیست کنکور بدهی. همین جورکی بیا برودانشگاه و قاضی شو.»

 قاضی، یعنی کسی که حق هرکس را می گزارد کف دستش و نمی گزارد هیچ کس حق هیچ کس را بخورد. تازه اگر کسی بیتولمال را خورد، از دماقش در می آورد، یعنی همان تقاس می کند.

بابا به شاه گفته: «نه. ممنون. من از قاضی خوشم نمی آید. کارش سخت است و مثل داوری فوتبال است و ممکن است یک پنالتی اشتباه بگیری و یک تیم را الکی قهرمان کنی و حق تیم دیگر را بخوری و آن دنيا باید جواب پس بدهی و از بیتولمال و حقوناس بدتر است.» و بعدش با شاه خداحافظی کرد و رفت معلم شد و بعد از انقلاب هم رفت رئیس شد.

صفحه 80 کتاب وقتی بابا رئیس بود

پیشنهاد ما: مقتل جامع سیدالشهدا

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->