فروش ویژه کتاب «ترجمه الغارات» با مقدمه استاد پناهیان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 350000 ریال
قیمت برای شما: 336,000 ریال 4 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: يکشنبه 28 شهريور 1400

توضیحات

خاطرات و مخاطرات دوران دفاع مقدس آینه ای است که می توان تاریخ معاصر ایران را در گستره جغرافیایی رویداد های تلخ و شیرین آن مشاهده کرد. کتاب "نقطه صفر مرزی" نوشته محمد تقی عزیزیان، خاطراتی است از رزمنده قباد اصل مرز که توسط انتشارات سوره مهر در قطع رقعی و با 240 صفحه به چاپ رسیده است

معرفی کتاب نقطه صفر مرزی:

عباس اصل مرز و فرزندانش از شمار مبارزانی اند که از دوره پهلوی پدر تا پهلوی پسر در برابر ناملایمات شاه، دربار و رده های پایین نظیر خوانها از خود مقاومت نشان داده اند. نمونه های این مبارزات در برخورد با باورها و امنیه های مستقر در لرستان و ایلام در ذیل خاطرات آقای قباد اصل مرز آمده است که به نوعی نمایانگر بخشی از تاریخ کشور ماست. خاطرات ایشان توصیف و تفسیر شیوه حکومت ها و جامعه شناسی مردمی است که تن به ظلم میدادند و حکام ظالمی که به بهره برداری از ثروت های ملی، به نفع دربار، می پرداختند و مردم را با ضرب و شتم به فرجام این رفتارهای ظالمانه راضی می کردند.

این مطالب نشان می دهد که خاطرات اصل مرزها فقط روایت قصه های تلخ و شیرین شخصی نیست و نمی خواهند خاطراتی صرف از روزهای عادی و از روزمرگی ها نوشته شود. بلکه در تاریخ ریشه دارد؛ ریشه ای که واکاوی آن غبار از سر زخم های کهنه برمی دارد. روزگاری که امید مردمانش رسيدن به دنیایی سرشار از آرمان هایی نظیر عدالت و برابری و برادری باشد.

رسیدن به دنیای عاری از تبعیض آرزویی دیرینه است که رصدش در دو دوره حکومت پهلوی نتیجه ای جز اعمال زور و قهر نداشته است. اینها برای ما به ظاهر خاطرات فردی است؛ اما برای کسانی که با این خاطرات زیسته اند ترسیم فضایی است که چرخ ارابه اش را بر گرده مردم گذاشته و کمرشان را زیر بار نابرابری و ظلم خم کرده و از استخوانهایش نرده برج و باروهای شاه و درباریان را برافراشته است.

سال ۱۳۹۲ در کارگاه نویسندگی دفاع مقدس با قباد اصل مرز آشنا شدم. توفیقی بود که همراه استادم، گلعلی بابایی عزیز، نشستی صمیمانه با بچه های رزمنده داشته باشیم؛ بچه هایی که سالها پیش در ارتفاعات و در پستی ها، در صحراها و در دریاها با نیروهای بعثی دست و پنجه نرم کرده بودند. قباد اصل مرز شور و شوق خاصی در چهره اش بود. بیشتر از هر چیز به خاطراتش فکر می کرد و به اینکه نکند باری بر دوشش باشد و فراموش کند. مبادا در خاطراتش نام کسی یا کسانی نهفته بماند و از یاد برود.

شخصیت های نظامی و سیاسی که در جریان انقلاب و دفاع مقدس به شهادت رسیده اند. قباد اصل مرز اما امروز وظیفه دیگری بر دوش داشت و آن صیانت از حرم حضرت زینب (س) بود. خاطرات را باهم پیش می بردیم و در فواصل کار سفرهای مبارزاتی اش را ادامه می داد. سری به سوریه می زد و با دست پر و کوله باری سنگین بر می گشت؛ دستش از خاطرات پر بود و کوله اش از بار امانتی که روزیه روز جسورترش می کرد تا کوتاه نیاید و راهش را ادامه دهد.

خاطرات قباد اصل مرز به چند دسته تقسیم میشود. ابتدا خاطراتی که مربوط به مبارزه مرحوم پدرشان، عباس اصل مرز، است که برهه ای از تاریخ پهلوی پدر و بخشی از تاریخ پهلوی پسر را دربر می گیرد. قسمت دوم خاطرات به حضور قباد اصل مرز در فعالیتهای انقلابی در سنین کودکی مربوط می شود. بخش سوم، خاطرات دوران دفاع مقدس را دربر می گیرد که نقش ایشان را در کنار روایت تاریخ سرزمینش تبیین می کند. موضوع اصلی کتاب نقطه صفر مرزی همین بخش است. ..

تیراندازی به تیهو:

سال ۱۳۶۲ بود و گرماگرم درگیری عملیات والفجر 3 به منطقه رضا آباد مهران رفته بودیم. ناگهان یک تیهو نشست پیش چشممان و از بین درگیری ها قدم زنان رد شد. به خاکریز ما رسید، از خاکریز رد شد و پشت سر نیروهای عمل کننده نشست. ایرج، با دیدن پرنده، وسوسه شد و به عقب برگشت. شروع کرد به تیراندازی به سمت پرنده؛ ولی پرنده نمی ترسید. به سروصدای خط عادت کرده بود. انگار نه انگار که تیری به سویش شلیک شده باشد. ککش هم نگزید. خونسرد حرکت کرد و به اطراف سر چرخاند. قدم زنان به این طرف و آن طرف می رفت و تفریح میکرد. .

ایرج بیش از پنج، شش گلوله به سمت پرنده شلیک کرد، اما هیچ یک از تیرها به پرنده نخورد. پرنده هم بدون اینکه ترسی به دلش راه بدهد، آرام آرام از دید و تیر ایرج دور شد و پشت کمری رفت و از چشم افتاد. .
سه، چهار روزی از شروع عملیات والفجر ۳ گذشته بود. نگاهم به لندکروزی بود که از میان غبارها می آمد. غبارهایی که عین ابری ماشین را احاطه کرده بود و ماشین کوچک تر از هیکل خودش به به چشم می آمد. به ما که رسید، توقف کرد. راننده پیاده شد و...

صفحه 147 کتاب نقطه صفر مرزی

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس