مجموعه 5 جلدی قهرمان من / قهرمانان این خاک را به کودکان معرفی کنیم + مسابقه و جوایز فراوان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر هفتم

مولف (پدیدآور) :

زینب علیزاده لوشابی


قیمت پشت جلد: 600000 ریال
قیمت برای شما: 570,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 29 شهريور 1401

توضیحات

کتاب های کلیله و دمنه، بوستان، گلستان، جوامع الحکایات و... به قلم بزرگ مردان ادبیات این سرزمین منبع و معدنی عظیم از قصه های پندآموز می باشد. قصه هایی که بهترین کاربرد آنها آموزش مفاهیم مختلف به کودکان است.

در کتاب "قصه های پندآموزوقت خواب" دفتر هفتم خانم زینب علیزاده لوشابی تلاش کرده است تا از کتاب های ذکر شده قصه هایی پندآموز و دلنشین برای کودکان گردآوری کند.

داستان پندآموز وفای به عهد:

یک مسلمان و یک غیر مسلمان در میدان جنگ داشتند با هم می جنگیدند. آن دو چند ساعت جنگیدند تا اینکه ظهر شد. مسلمان دید که خورشید وسط آسمان رسیده و هنگام نماز شده است. او به دشمنی که با او می جنگید گفت: ظهر شده و موقع نماز. اجازه بده من نمازم را بخوانم و بعد از نماز دوباره با هم بجنگیم.

جنگجوی غیرمسلمان قبول کرد و به مسلمان مهلت داد تا او نمازش را خواند و به میدان جنگ برگشت. وقتی جنجگوی مسلمان به میدان جنگ برگشت جنگجوی غیر مسلمان به جنگجوی مسلمان گفت: حالا که تو نمازت را طبق دین خودت خواندی ، تو هم به من مهلت بده تا من هم طبق دین و آیین خودم با خدا راز و نیاز کنم و بعد به میدان جنگ برگردم.

جنگجوی مسلمان قبول کرد. جنجگوی غیرمسلمان گوشه ای را انتخاب کرد و به عبادت خداوند مشغول شد. جنگجوی مسلمان که داشت او را نگاه می کرد با خودش گفت: حالا فرصت خوبی است که به او حمله کنم و او را بکشم. او در حال عبادت است و سلاح ندارد و نمی تواند از خودش دفاع کند.

جنگجوی مسلمان با این فکر به جنگجوی غیرمسلمان نزدیک شد و شمشیرش را بالا برد تا دشمن خودش را در حال عبادت بکشد. در این حال یکی دیگر از جنگجویان مسلمان که مراقب آن دو بود به جنگجوی مسلمانی که شمشیرش را برای کشتن دشمن در حال عبادت بالا برده بود نزدیک شد و به او گفت: ای انسان بد قول تو اسم خودت را مسلمان میگذاری ؟ تو چطور ادعا میکنی که مسلمان و پیرو آیات قرآن هستی ؟

زیرا قرآن گفته است به عهد و قول خودتان وفا کنید. تو چطور در حالی که قول داده ای به او مهلت دهی می خواهی در حال عبادت به او حمله کنی و او را بکشی؟ آن مردی که تو به او میگویی کافر، به تو مهلت داد تا نمازت را بخوانی. آن وقت تو که ادعای مسلمانی داری اثری از جوانمردی و وفای به عهد در تو نیست .

جنگجوی مسلمان باشنیدن این حرف ها از کار خودش حسابی خجالت کشید و گریه اش گرفت. او گریه کنان داشت به درگاه خداوند توبه می کرد که جنگجوی غیرمسلمان عبادتش را تمام کرد و او را دید. او به جنگجوی مسلمان گفت: ای مسلمان چرا داری گریه میکنی؟

جنگجوی مسلمان قضیه را برای او تعریف کرد و گفت از کاری که می خواسته بکند پشیمان و خجالت زده است.

جنگجوی غیرمسلمان وقتی حرف های او را شنید گفت: شما چه دین خوبی دارید. با اینکه من دشمن تو هستم اما قوانین دین تو اجازه نداد من را در حال عبادت غافلگیر کنی و بکشی. من می خواهم از این به بعد پیرو این دین زیبا باشم. ای مسلمان درباره اسلام و قوانین زیبایش با من حرف بزن. می خواهم به خدایی که این همه مهربان است نزدیک تر شوم. جنجگوی مسلمان بلند شد و دشمنش را در آغوش گرفت.

صفحه 26 کتاب قصه های پندآموز وقت خواب - دفتر هفتم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->