مجموعه 5 جلدی قهرمان من / قهرمانان این خاک را به کودکان معرفی کنیم + مسابقه و جوایز فراوان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 560000 ریال
قیمت برای شما: 532,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: شنبه 2 مهر 1401

توضیحات

ای وای بر آبی که شرمسار تو شد، آه از آن چهره همچون ماهت که در آغوش فرستاده الهی آرام گرفت. ای قمر منیر بنی هاشم، حضرت عباس...

کتاب "ماه به روایت آه" به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد به سراغ زندگینامه شخصیتی رفته است که شاید اغلب ما او را تنها به دستانی جدا از بدن و سقای آبِ بی آبرو بشناسیم. آقایی که کمتر از آقایی اش گفته شده است. در کتاب "ماه به روایت آه" از زبان دوازده راوی که اغلب افراد حقیقی و از دوستان یا دشمنان حضرت عباس هستند، زندگینامه قمر بنی هاشم روایت می شود.

گزیده اول از کتاب ماه به روایت آه:

شیرین ترین روزهای زندگی ام، روزهایی است که با پسرعمویم حسین به گردش کوچه باغ ها و بازار مدینه می روم و امروز یکی از آن روزهاست. با او که هستم، احساس شخصیت و امنیت می کنم.

همه از صمیم دل به این جوان هجده - نوزده ساله احترام می گذارند و جمال و کمال و مردانگی اش را می ستایند. در کوچه و بازار، پیر و جوان، مسلمان و غیر مسلمان، به دیدار، دعوت و پیشکش هدیه به او بر همدیگر سبقت می جویند و پسرعمویم با لبخندی شیرین و کلامی گرم و مهرآمیز به همه پاسخ می گوید.

من هم از این همراهی بی نصیب نمی مانم؛ این یک، اناری سرخ و آبدار، آن یک، پارهای لوز و حلوا و دیگری، مشتی انجیر تازه و شیرین نثارم می کند و از برق ذوق کودکانه چشمانم کوچه و بازار، چراغان می شود.

زنان و دختران، دستان شان را که در حسرت گرفتن دامان فرزند رسول خدا می سوزد، با اشتیاق، بر سر و روی من می کشند و بر سرم بوسه می زنند تا شاید سر و رویم، واسطه انتقال آن همه ارادت و اشتیاق، به دستان فرزند پیامبر باشد.

وقتی حسین بر سرم دست می کشید، سبک میشدم.

به نزدیکی خانه دخترعمویم زینب که می رسیم، براساس یک توافق ناگفته و نانوشته، دوان دوان پیش می افتم. هرگز ندیده و نشنیده ام که برادر و خواهری تا این حد به هم عاشق و وابسته باشند.

دخترعمویم زینب، با پسرعموی مشترکمان «عبدالله» - فرزند عموی شهیدمان جعفر ملقب به طيار - ازدواج کرده است. با وجود این همه وابستگی و علاقه، نمیدانم چرا هیچ یک بی خبر و سر زده به دیدار دیگری نمی روند. یا پیش از رفتن کسی را برای ابلاغ سلام و کسب اجازه می فرستند یا خود آن قدر کنار درگاه می ایستند تا صاحب خانه آنها را به داخل دعوت کند.

صفحه 5 کتاب ماه به روایت آه

همدم امام متولد شد...:

۲۷ اردیبهشت سال ۲۶ ه ش

۴ شعبان سال ۲۶ ه ق

آری، مبارک است! برای من، امروز همچون شب قدر، مبارک است..

خدایا، چه مهربان است زینب. یی او در مدینه، دور از مادر و خویشاوندانم چه می کردم؟ تحمل روزهای سخت آخر بارداری، آن هم بی وجود مهربانی و امیدآفرینی زینب...

حتی تصورش را هم نمی توانم بکنم. این روزها و ماهها، زینب برای من، هم دوست بوده است، هم خواهر، هم مادر؛ و اگر شرم از ریحانه و دردانه رسول خدا مانع نبود، می گفتم: هم دختر

پرنیان وجود این فرشته نجابت، مهربانی وشکیبایی را از تار صفات مردانه علی و پود عفاف و عاطفه فاطمه بافته اند.

بد عادت شده ام و نیک به وجود نازنین زینب عادت کرده ام. از سویی شرمسار زحمت و دلسوزی اش بودم و از سویی دعا می کردم ایام بارداری ام تا قیامت ادامه پیدا کند. اما امروز با به دنیا آمدن کودکم، آن آرزوی کودکانه، نافرجام ماند. تا دست به کمر بردم و از درد، لب گزیدم، شانه زینب، زیر بازویم قرار گرفت.

دردی غریب و سنگین که پیش از آن، هرگز تجربه نکرده بودم، در کمر و پهلویم می پیچید و چون پتک بر زانوانم فرود می آمد ولی پیش از آن که زانو خم کنم، دردی دیگر چون برق در وجودم میدوید و مرا وامی داشت تا کمر صاف کنم و بر پنجه پا بایستم. گویا حق با زنان همسایه بود که با دیدن من در ایام بارداری، می گفتند: «کلابیه کوه خواهد زایید!»

زینب با جملاتی امیدبخش و نوازشگر، مرا برجامه خواب فرسوده ام نشاند و کوشید تا تکیه گاهی نرم برایم آماده کند...

صفحه 40 کتاب ماه به روایت آه 

گزیده دوم از کتاب ماه به روایت آه:

همسرم علی، امروز چهل و هشت ساله است و حسن، حسین و زینب، هر کدام با یک سال فاصله، به ترتیب: بیست و سه، بیست و دو و بیست و یک ساله اند.

خوشا به حال فاطمه و فرزندانش. مردم، سال میلاد و چه بسا روز تولد آنان را به خاطر می سپارند ولی طفل من، افسوس. چه کسی جز من، روز و سال ولادت او را به خاطر خواهد سپرد؟

از آن روز که پا به این خانه گذاشتم، خود را نه بانو، که خدمتگزار و کنیز این خانواده شمردم و اینک این طفل که باید به او بیاموزم که اگرچه همچون حسن و حسین، فرزند علی است ولی فرزند فاطمه دختر پیامبر نیست. آه، اینان سرور جوانان بهشت و نور چشمان پیامبرند.

چه جای حسرت و رشک بر پاره تن رسول خدا. سزاوار من آن است که بر خوله، همسر علی و مادر محمد حنیفه رشک برم چرا که می گویند پیامبر قبل از وفات، به سرورم على، ولادت فرزندی با نام و کنیه خود را مژده داده است: ابوالقاسم محمد فرزند علی و خوله حنفيه.

- هرگز روز ولادت برادر زیبا و رشيدمان را از خاطر نخواهیم برد.

میدانید چرا؟ نگاه پرسشگر اهل خانه به سمت زینب چرخید و من که بیش از هر کس تشنه پاسخ این سؤال بودم، ملتمس و بی تاب و مشتاق، به زینب چشم دوختم و گوش سپردم.

صفحه 50 کتاب ماه به روایت آه

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->