فروش انواع کتب کمک آموزشی با ارسال رایگان + هدیه حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 190000 ریال
قیمت برای شما: 180,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 4 شهريور 1400

توضیحات

کتاب "بیست و سه روز" خاطرات شهید سیدمصطفی موسوی که به قلم سمانه خاکبازان       می باشد. این کتاب توسط انتشارات روایت فتح در قطع رقعی و 216 صفحه به همراه تصاویر شهید بزرگوار به چاپ رسیده است. روایت فتح مجموعه ای برای شهدای مدافع حرم تدوین کرده که هر کدام با عناوین متفاوت به چاپ رسیده اند. یکی از آنها کتاب حاضر است.

پیشنهاد کتاب: عصرهای کریسکان

درباره کتاب بیست و سه روز:

اثر حاضر از مجموعه کتاب های مدافعان حرم شماره 12 می باشد که به خاطرات و زندگانی شهید والامقام سیدمصطفی موسوی پرداخته است. همچنین در این کتاب تصاویر شهید به همراه خانواده و دوستان ایشان آورده شده است.

ایشان اهل شعر نیز بودند و دفتر شعری داشتن، که نویسنده کتاب عکس های از این دفتر شعر در کتاب آورده است. عکس ها از کودکی تا آخرین روزهای عمر هستند.

کتاب حاضر سعی دارد به مخاطبان یادآوری کند هنوز پرچم دارانی هستند که بیرق حقانیت اسلام ناب محمدی صلوات الله علیه را تحت زعامت سلاله ای از تبار درخشان ولایت، به هر قیمتی بر دوش کشند.

این شهید بزرگوار مانند بعضی شهدای دیگر از جوانان خوش لباسی بودند که در محل زندگی آنها کسی فکر نمیکرده روزی ایشان شهید شود. اما از آنجا که عشق راه و رسم مشخص ندارد همین جوانان نیز می توانند از حریم آل الله دفاع کنند و به محضر سیدالشهداء بروند.

 

درباره شهید سیدمصطفی موسوی:

ایشان در 18 آبان ماه 1374 به دنیا آمد. عاشق موسیقی بود؛ هم پاپ و هم سنتی. اگر با بچه های فامیل جمع می شدند می زدند به دل جاده و می رفتند سفر، گاهی قلیان هم می کشید؛ اما نماز اول وقتش هیچ وقت ترک نمی شد.

هر پنج شنبه بهشت زهرا می رفت. هم سر خاک خسرو شکیبایی و پیمان ابدی، هم سر خاک شهید پلارک و شهدای گمنام.

این شهید بزرگوار که غیرتش به جوش آمده  بود، نمی توانست دست روی دست بگذارد و بنشیند و تنها نگاه کند. چندسالی بود که جنگ شروع شده بود و او دلش می خواست که یک یاز رزمندگان گردان مالک اشتر لشکر 57 لرستان شود. سرانجام به سوریه اعزام شد و در تاریخ 21 آبان 1394 یعنی درست سه روز بعد از تولد بیست سالگیش در العیس حلب به فیض شهادت نائل آمد.

 

در کتاب بیست و سه روز می خوانیم:

نمی توانست حرکت کند. دیواری را جان پناه خودش کرد و پشتش ایستاد. آتش لحظه ای قطع نمی شد. خودش را به سمت کوچه کشید. می خواست سرکی بکشد و راه فراری پیدا کند که نگاهش روی لوله ای شبیه خمپاره قفل شد. لوله از بالای سرش گذشت و در صدمتری اش به زمین خورد. با زمین خوردن لوله، صدای مهیبی بلند شد و زمین زیر پایش شروع به لرزیدن کرد. نیم خیز شد و به محل انفجار خیره شد. چشمانش خوب نمیدید. گردوغبار همه جا را فراگرفته بود.

نگاهی به سعید که در چند قدمی اش بود، کرد و گفت: «این چی بود دیگه؟» سعید گفت: «این مدلی رو تا حالا ندیده بودم. فکر کنم همون جرار که میگن دست سازه. کپسول های گاز رو پر از مواد منفجره می کنن. قدرت انفجارش چندبرابر خمپاره است. میگن هرکدوم که منفجر بشه، هزارتا ترکش این ور و اونور پرت میشه.» نگاهی به محل انفجار کرد.

از میان گردوخاک یک نفر را دید که خیلی سریع سینه خیز رفت و خودش را داخل چاله بزرگی که در نزدیکی اش بود، پرت کرد. از داخل چاله بلند میشد و خاک روی سرش میریخت. خنده اش گرفت. نگاهی به سعید کرد و گفت: «چه کار می کنه؟» سعید لبخندی زد و شانه ای بالا داد.

صفحه 135 کتاب بیست و سه روز

خرید کتاب جامع المقدمات

 

پیشنهاد کتاب: مفتاح الصالحین

 

پیشنهاد کتاب: سلوک الصالحین

پشت جلد کتاب بیست و سه روز:

وقتی خیال سید مصطفی راحت شد که مادر سراغ کارهایش رفته، برگه دومی را از لای کتابش بیرون کشید و به آقا سید گفت: «رضایت نامه دوم. امضا می کنی؟» آقا سید لبخندی زد و گفت: «ای کلک. فکرشو می کردی مامان بیاد نه؟» سیدمصطفی لبخندی زد و به امضایی که آقا سید پای برگه می انداخت. نگاه کرد و گفت: «به مامان نگو. باشه؟»

آقا سید نگاهی به چهره خندان پسرش انداخت و گفت: «حالا که امضا کردم و خیالت راحت شد. بگو چرا آن قدر اصرار داری بری؟ برو دانشگاه. درس بخون. الان مملکت ما به آدم های تحصیل کرده بیشتر احتیاج داره. جنگ حالا حالاها هست.» چهره سیدمصطفی جدی و لحنش جدی تر شد. نگاهی به چشمان آرام پدر انداخت و گفت: «شاید جنگ حالا حالاها تموم نشه؛ امام ممکنه من عوض بشم. هیچ تضمینی نیست که پنج سال دیگه، دو سال دیگه که درس من تموم شد، اون موقع هم همین آدم باشم.»

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس