آوای وحش
کتاب آوای وحش به قلم جک لندن و ترجمه شده توسط آرزو علیزاده توسط انتشارات باران خرد به چاپ رسیده است.
بر بخشی از کتاب می خوانیم:
باک خاطرات مرد ژاکت قرمزی در مرد ژاکت قرمزی در ذهنش آمد و کم کم عقب فنی فرانکوئیس سولکس را جلو آورد دیگر تلاش نکرد او را بگیرد. او از محدوده ی چماق فاصله گرفت. می چرخید و از روی خشم پارس می کرد و در حین چرخش چشمش به حماق بود که نکند به او بخورد، چون به خوبی با چماق آشنا بود.
فرانکوئیس مشغول کارهای خودش شده بود. فقط زمانی که می خواست باک را در جای قبلی جلوی دیو قرار دهد، صدایش کرد. باک دو سه قدم عقب تر رفت ووو فرانکوئیس دنبالش رفت، اما باک مدام عقب تر می رفت. بالاخره فرانکوئیس متوجه ترس باک از چماق شد و چماقش را به زمین انداخت، ولی باک علنا سر به شورش برداشته بود. فرار باک از چماق نبود، بلکه این گونه اعتراض
خودش را نشان می داد و می خواست سردسته ی سگ ها باشد، چون به خودش به این می اندیشید که این حق طبیعی اوست. خودش با تلاش این را کسب کرده بود و کمتر از آن را هم نمی خواست
پرو آمد تا به فرانکوئیس کمک کند، حدود یک ساعت این دو مرد به دنبال باک می رفتند و باک از دستشان و از ضربه های
چماق هایشان فرار می کرد و آنها هم به تمام اباء و اجداد و وجود
د فحش می دادند. با هم در برابر فحش های آنها غرش می کرد و از آنها دور می شد، ولی از آنها فرار نمی کرد فقط عقب نشینی....