این کتاب را ممنوع کنید داستان دختر بچه ای نه ساله به نام ایمی آن است که عاشق یک کتاب است و حالا بعد از چند سال می خواهد این کتاب را از کتابخانه امانت بگیرد تا به آرزوی خودش در مورد خواندن این کتاب برسد.
اما ناگهان خبری را می شوند که کتاب مورد علاقه او یعنی فرار از موزه نیویورک در لیست ممنوعه کتابخانه قرار گرفته اما چرا؟ فقط به خاطر اینکه مادر یکی از بچه ها فکر می کند این کتاب مناسب بچه ها نیست. چیزی نمی گذرد که ایمی آن و دوستانش درگیر جنگی غیر منتظره می شوند تا...
داستان آخریت تلفات:
آن شب توی اتاقم داشتم نقشه ی فرارم به کتابخانه ی کامرون ویلیج را به سبک فرار به موزه ی نیویورک می کشیدم که از تلویزیون توی اتاق نشیمن چیزی درباره ی دبستان شلبورن شنیدم. دیروقت بود، ساعت شبرنگ جدیدم که هدیه ی تولدم بود ۱۱:۱۰ شب را نشان می داد. الکسیس آن طرف اتاق خوابیده بود.
من یواشکی از تختم بیرون آمدم و نوک پا رفتم توی راهرو تا دزدکی تلویزیون ببینم. عکس هایی از مدرسه ام پخش می شد و زنی داشت درباره ی کتابخانه ی کمدی کتابهای ممنوعه صحبت می کرد. آنها حتی عکس من را از توی سالنامه ی پارسال مدرسه نشان دادند! ناخودآگاه صدایی از دهانم در آمد؛ ولی دستم را گذاشتم روی دهانم که مامان و بابا نشنوند. روی مبل، مامان را دیدم که دستش را روی پیشانی اش گذاشته بود، انگار که سرش درد گرفته باشد.
بعد خانم اسپنسر آمد و گفت: «کلاس چهارمی ها اونقدر بزرگ نشدن که چنین تصمیم هایی برای خودشان بگیرند و به همین دلیله که پدر و مادر دارند. به همین دلیله که ما انجمن مدرسه داریم. انجمن مدرسه موافقت کرد که این کتاب ها مناسب بچه های دبستانی نیستن و از خیلی لحاظ مخرب هم هستن. اون کتاب ها به خاطر محافظت از بچه ها از توی کتابخونه حذف شدن.»
صفحه 147 کتاب این کتاب را ممنوع کنید
پیشنهاد ما: خرید کتاب گوهر شب چراغ
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم