تاریخ بروزرسانی: بیش از شش ماه پیش
توضیحات
... تابستان در پيش بود. گوسفندها را فرستادند داخل حصار، كهره بره ها را بودند به كله، حسنقلي كنار آغل گوسفندانش روي تخته نمدي دراز كشيده بود و ني مي زد. رجب داخل حصار دور مي زد. كمي كه نگاه كرد و گشت، دو تا از ميشهاي سفيد كرماني را ديد كه از جا جُم نمي خوردند. تكانشان داد اما انگار زمين گير شده بودند... كتاب حاضر به قلم جناب آقاي محمود عطائي مي باشد كه زندگي پر زحمت و سرشار از صفا وصميميت عشاير را به زبان داستان بيان كرده است.
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم