تابستان دیوانه
مولف (پدیدآور) :ریتا ویلیامزگارسیا
داستان در یکی از پر آشوب ترین سال های تاریخ معاصر آمریکا می گذرد. تابستان دیوانه داستان خنده دار و ناراحت کننده سه دختر است که سال 1968، به اکلند کالیفرنیا می روند تا مادری را ببینند که آنها را ترک کرده است. داستانی به یاد ماندنی به قلم نویسنده کودکان و نوجوانان ریتا ویلیام گارسیا که توسط انتشارات پرتقال در قطع رقعی وبا 200 صفحه به چاپ رسیده است.
شمارش و روخوانی:
یک صابون و یکی از لیف های سسیل را برداشتم و جوهر سیاهی را که روی صورت خانم پتی کیک نشسته بود شستم. مامی تپل به من یاد داده بود که خوب و محکم لیف بکشم. یاد داده بود که گرد و خاک یا لکه را روی لباس، زمین، دیوار یا بدن خودمان تحمل نکنم.
در حالی که ونتا و فرن داشتند دورمان می دویدند و بازی می کردند، به من می گفت: «یه جوری بساب که معلوم شه یه دختر اهل پرتویل، آلاباما هستی. نمیشه بذاری رؤیاهات از مغزت بیرون بیان و اونها رو روی دیوارها بنویسی. این روش فقط به درد خراب شدن میخوره.»
سراغ دست دندانه دندانه و پاهای تپل خانم پتی کیک رفتم. گونه ها و پیشانی اش را شستم. هر تکه از پلاستیک سیاه شده را ساییدم و صابون را از چیزی گرد به چیزی تخت تبدیل کردم. آن قدر ساییدم و ساییدم که انگشتانم درد گرفتند. کار سختی بود.
وقتی ونتا ماژیک سیاه را به دست گرفته بود، مصمم بود که خانم پتی کیک را همان قدر که کلوین دیوانه دوست داشت سیاه کند. خیلی زود فهمیدم که حتی اگر مثل یک دختر روستایی بسایم یا حتی اگر صابون را کنار بگذارم و شویندهی قوی تری انتخاب کنم هم فایده ای ندارد.
شوینده های قوی و ساییدن، سیاهی ها را از روی کاسه ی سفید دستشویی می بردند، اما بدن پلاستیکی خانم پتی کیک داستان دیگری داشت. همدی شوینده هایی که امتحان کردم فقط خانم پتی کیک را خاکستری کردند، پوستش را خراشیدند و بوی تندی به آن دادند.
با هر فشاری که می ساییدم فرقی نداشت، خانم پتی کیک دیگر نمی توانست مثل قبل، عروسک خوشگل فرن بشود. همهی آبی را که در بدنش جمع شده بود تکاندم، خشکش کردم و آن را داخل ساکم گذاشتم تا فرن عروسک خاکستری اش را نبیند.
خسته تر از آن بودم که بخواهم اوضاع را بین فرن و ونتا درست کنم. این دعوا سر مدادشمعی طلایی یا آخرین شیرینی نبود. می دانستم که کمک خواستن از سیل هم فایده ای ندارد. خسته و درمانده، متوجه شدم که مثل مامی تپل همه چیز را نگاه می کنم. پرواز بر فراز کشور برای دیدن مادری که مادر نبود، کار بی فایده ای بود...
صفحه 93 کتاب تابستان دیوانه
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم