تام گیتس 13 - ماجرای تماشایی (تا حدی)
اینکه آدم دو جفت مادربزرگ و پدربزرگ داشته باشد برای تام گیتس که خیلی خوب جواب داده است. در سری 13 کتاب تام گیتس با عنوان ماجرای تماشایی تا (حدی) به این موضوع جالب برای تام گیتس می پردازیم.
اونا یه جایی توی قصرن
بابا موفق می شود بگوید: «باشه!»
ساک گردش را برمی گردانیم توی ماشین و بابا نوشیدنی ها و چیپس هارا می چپاند توی جیبش و یک ویفر هم می گذارد زیر کلاهش. زیرلب می گوید: «هیسسسس! حرفی نزنین ها.» مامان سعی می کند به دلیا زنگ بزند، ولی آنتن ندارد. می گوید: «یه جایی توی قصرن. می رسیم بهشون.»
همین که از دیدرس آقای دم ورودی خارج می شویم بابا ویفر را می دهد به من؛ یک کم آب شده، ولی جانی بهم میدهد که می توانم ادامه بدهم. مامان می گوید: «می تونستی برای من هم یه دونه بیاری ها!» «کلاه کوچولوییه. ببخشید.» تا قبل اینکه من ویفرم را تمام نکنم نمی توانیم وارد قصر بشویم؛!
خوردنش خیلی هم طولی نمی کشد. اولین چیزی که می بینیم یک پوشش زرهی است. من و بابا کنارش می ایستیم و مامان عکس می گیرد. درجا یکی بهمان سرکوفت می زند. . «دور واستین از اون پوشش زرهی!» زیادی نزدیک شدين...!
صفحه 187 کتاب تام گیتس 13 - ماجرای تماشایی (تا حدی)
پیشنهاد ما: خرید کتاب صبح شام
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم