مجموعه 5 جلدی قهرمان من / قهرمانان این خاک را به کودکان معرفی کنیم + مسابقه و جوایز فراوان حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 300000 ریال
قیمت برای شما: 270,000 ریال 10 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 2 شهريور 1401

توضیحات

شهید ابراهیم هادی، شهید کشتی گیر ما بود. پهلوانی که هم در زندگی شخصی و هم در جامعه و جنگ منش مردانگی خود را نشان می داد. کتاب "داداش ابراهیم" کتابی است کودکانه که به معرفی زیبای شهید هادی می پردازد. قهرمان این کتاب در اول اردیبهشت 1336 چشمم را به روی جهان گشود و در 22 بهمن 1361 در کانال کمیل به شهادت رسید. کتاب "داداش ابراهیم" اثری از محمد علی جابری می باشد که توسط انتشارات کتابک به چاپ رسیده است.

پیشنهاد ما: کتاب آقا محسن

معرفی داداش ابراهیم عزیزمان:

ابراهیم هادی را همه می شناسند و دوستش دارند. همه دلشان می خواهد مثل او باشند. برای اینکه مانند ابراهیم شویم، اول باید او را بشناسیم و بعد بکوشیم مثل او زندگی کنیم. ابراهیم کسی بود که ایمان ، سواد، قدرت بدنی،شوخ طبعی و دیگر صفت های خوب را با هم داشت.

قهرمان کتاب ما، اول اردیبهشت سال ۱۳۳۶ در تهران به دنیا آمد و در ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۱ در کانال کمیل به شهادت رسید. او به شدت از بیکاری متنفر بود و همیشه خودش را به کاری سرگرم می کرد. یا درس می خواند یا ورزش می کرد یا مشغول کار و عبادت بود. به اندازه ی نیاز هم استراحت و تفریح داشت.

بدنش قوی و ورزیده بود. در ورزش باستانی، کشتی و والیبال بسیار ماهر بود. در پانزده سالگی برای مسابقه های کشوری کشتی انتخاب شد، اما به خاطر اینکه قرار بود نماینده ی شاه جایزه ها را بدهد در مسابقات شرکت نکرد.

ابراهیم در کنار درس، ورزش و کار، هوای اطرافیانش را هم داشت. اگر در کنارش آدم فقیری زندگی می کرد، به او کمک می کرد. اگر انسان نیازمندی را می دید بی تفاوت از کنارش نمیگذشت. پس از پیروزی انقلاب مدتی معلم بود، اما با شروع جنگ معلمی را رها کرد و به جبهه رفت. حدود دو سال در جبهه ماند تا اینکه در عملیات فتح المبین به شهادت رسید.

راستی من و شما چقدر شبیه ابراهیم هادی هستیم؟!

داستان شرمندگی:

با دوستش سوار بر موتور به خانه برمی گشت. همین طور که با او حرف می زد، اطراف را هم نگاه می کرد. پیرمردی با خانواده اش کنار خیابان ایستاده بود. جلوی آنها دست تکان داد. آدرس جایی را پرسید. بعد هم شروع کرد به درددل کردن. به قیافه اش نمی خورد معتاد یا گدا باشد.

ابراهیم پیاده شد و با دقت جیب هایش را گشت، اما پولی همراهش نداشت. گفت: «امیر، چیزی همراهت نداری؟» امیر هم پولی همراهش نبود. با اصرار ابراهیم، امیر دوباره جیب هایش را گشت اما متاسفانه پول همراهش نبود. از پیرمرد عذرخواهی کردند و راه افتادند.

وسط راه ابراهیم اشک می ریخت. امیر که از آینه ی موتور اشک های ابراهیم را میدید پرسید: «ابراهیم جان داری گریه میکنی ؟» گفت: «ما نتوانستیم به یک انسان نیازمند کمک کنیم.» امیر گفت: «پول نداشتیم، اینکه گناه ندارد.» گفت:«می دانم، اما خیلی دلم برای پیرمرد سوخت. نتوانستیم کمکش کنیم.» از همانجا تصمیم گرفت دیگر بدون پول بیرون نیاید تا هیچ وقت این ماجرا تکرار نشود.

انسان ها مثل اعضای یک بدن هستند. هرگاه در بدن برای عضوی مشکل پیش آید، دیگر عضوها نیز بی قرار می شوند. حضرت محمد و فرموده اند: «هرگاه برای یکی از انسان های با ایمان مشکلی پیش آید، افراد دیگر وظیفه دارند به او کمک کنند.» کسی که نداری و گرفتاری دیگران را ببیند اما ناراحت نشود، انسان درستکاری نیست. علاوه بر این، کمک کردن به دیگران و حل مشکلات آنها از بهترین کارهایی است که خداوند را راضی می کند.

صفحه 34 کتاب داداش ابراهیم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->