دوئل
کتاب جذاب دوئل نوشته ی نویستده ی مطرح آنتوان چخوف به ترجمه ی آرزو افصحی توسط نشر آراستگان در 144 صفحه منتشر شده است:
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
دیکون به ده سال پیش که از اعزام برگشته بود، فکر می کرد که میتوانست کشیش یا راهبی جوان و نویسنده ای به نام، با گذشته ای شاهانه شود، یا می توان... رئیس دیر و چندی بعد هم اسقف شود و در کلیسای جامع مشغول خدمت شود یا می توانست نشان اسقفی اعظم را داشته باشد و صلیب طلایی را به سینه ی خود بزند، و مردم با شمعدان های چند شاخه از او طلب سعادت کنند و او به آنها بگوید:» بهشت را بنگرید، آه خداوندا، به این تاکستان نظر کن و آن را که با دستان خودت آفریدی، حفظ فرما.» و بچه ها با آن صداهای آسمانی آواز می خوانند و می گویند: آمین ! خدای تعالی!
او صدای ساموئلنکو را می شنید که می گفت: دیکون، ماهیها کجان؟
وقتی ساموئلنکو به طرف آتش برگشت، دیکون در خیال خود به کلیسایی در جاده ای خاکی و در یک روز گرم جولای فکر میکرد،که جلوتر از همه، رعیت ها پرچم، و زن و بچه ها مجسمه در دست دارند و در صف پشتی، پسرهای گروه سرود کلیسا و متصدی کلیسا با چهره ای درهم و کلاه حصیری قرار داشتند و به همین ترتیب، ديكون و کشیش که عرقچینی به سر داشت و صلیبی را حمل می کرد، پشت سر آنها بودند و در صف آخر، رعیت ها - مردان و زنان و بچه ها - در جاده ی خاکی راه می رفتند و بین آنها همسرش، و همسرکشیش را با روسری میدید. سرایندگان، آواز می خواندند، کودکان گریه میکردند، ملخ ها جیرجیر میکردند و چکاوک ها چهچه میزدند ....... سپس آنها بلند شدند و به مردم آب مقدس پاشیدند .... و دوباره به مراسم ادامه دادند و برای خواندن دعای باران زانو زدند و در آخر به مردم
ناهار دادند و با آنها صحبت کردند .......
دیکون با خود گفت : چقدر زیباست....
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم