دویدن تا مردی که جلوتر است
نویسنده ای جوان به دنبال خلق داستانی تاریخی سراغ اتفاقات صدر اسلام می رود. آنجا که دختری زیبارو دل به پسری شاعر پیشه و عاشق علی باخته. کتاب دویدن تا مردی که جلوتر است اثری از سید محمد سادات اخوی که رمانی است عاشقانه و مذهبی که در دو زمان حال و گذشته روایت می شود و در وصف دلدادگی دو دلداده به نام های سلما و تیهان می باشد.
برشی از کتاب دویدن تا مردی که جلوتر است:
شبیه زنی سخن می گفت که به مقتدایی رسیده باشد.
وقتی اسم تو را به زبان می گفت، چشم هایش می درخشیدند...
نگاهش آبی میشد... خورشید، ماه و ستارگان در چشم هایش می نشستند و من، ناگهان «خدیجه» شدن را احساس می کردم. معنای «ولی» را می فهمیدم اما احساس مادرانه ام بیش از سخنان دیگرش، بخشی را می نوشید که از مردانگی و همسرداری ات میگفت...
از اینکه کارهایش در خانه با تو تقسیمی ناعادلانه شده بود، غمگین می شد
بیماری به فاطمه رسیده بود و کارهای خانه به تو.
از پیش تر (پیش از بیماری)، فاطمه همیشه از تو گله مند بود... گله مند از تو که پیش از حرکت فاطمه، کارهای او را در خانه به پایان می رساندی تا زحمت دختر پیامبر کم شود.
مردی بودی که خانه اش را به تدبیر و اراده و مهر اداره میکرد... مردی که چوب عدالت را پیش از دیگران، روانه رفتار خودش کرده بود...
شاید تو را خوب نمی شناختم اما این را می فهمیدم که رهبر موفق، نمی تواند همسر شایسته و سزاواری نباشد... نمی تواند مردی کاهل و ديرفهم باشد و سرنوشت زودرس و شتابناک مردم را به عهده بگیرد... و هرچه از فاطمه میشنیدم، مرا بیشتر به نمونگی همسری ات مطمئن میکرد.
من، دیده بودم که چگونه پیامبر، امانت هایش را به تو می سپرد و سفارش های مهمش را به تو میگفت...
صفحه 187 کتاب دویدن تا مردی که جلوتر است