قصری در مه
چاپخانه :گلها
مولف (پدیدآور) :ایمی افرون
مترجم :فاطمه علی مددی
طراحان (تصویرگران) :زهرا حسن خانی
ویراستار (مصحح) :الاهه علیخانی
در داستان قصری در مه چه می گذرد:
تس و برادرش مکس را برای گذراندن تابستان به روستای ساکت و آرام خاله اینها در حومه یکی از شهرهای انگلستان فرستادند داستان از جایی شروع می شود که پای تست روی یک کلید برنجی میرقصد کلیدی که با آن یک دروازه چوبی کنده کاری شده را باز می کند و وارد ماجراهایی میشود در آن طرف دروازه باغچه های گل رز یکماز بوته ای و یک پسر بچه به نام ویلیام کشف می کند که او هم به اندازه تست تنهاست
اتفاقات عجیب و غریب شروع به رخ دادن میکنند از پای کارناوال در ازای آرزوها به حرکت در می آیند رویاها به حقیقت میپیوندند و اینجاست که ویلیام هشدار ترسناکی میدهد مراقبه درختای زالزالک باش کشتاری که مو به تن سیخ میکند
در قسمتی از کتاب قصری در مه می خوانیم که:
چشم هایش را باز کرد. از بالای تپه صدای ضعیفی میشنید، صدایی شبیه کوبیده شدن درتوی باد و صدای عجیب ساییده شدن، شبیه حرکت چرخ روی خاک. نگاهی انداخت و کلبهی جوبیای دید که می خورد اصطبل باشد. به طرفش دوید.
یک استبل چوبی قدیمی سفید رنگ آنجا بود. شاید هم از کهنگی رنگش رفته بود. درش از لولای بالایی آویزان شده بود و زمین را خراش می داد. همین که خواست هلش بدهد تا بازش کند، از جا کنده شد و افتاد. با احتیاط وارد شد. تخته چوب ها پوسیده بودند و همه جاکاه خیس ریخته بود. داخل اصطبل چهارتاجایگاه اسب بود. سطل حلبی زنگ زده ای هم آنجا بود که داخلش جزیک سیب پلاسیده ی مانده چیز دیگری نبود. سیب را برداشت و بالا انداخت . آنقدر کهنه نبود که توی دستش له شود. شروع کرد توی اصطبل پیش برود. قبل از هرقدم، زیرپایش را امتحان میکرد نااکرچوب زیرپایش پوسیده است فرونریزد. جایگاه اول خالی و دیوار پشتش هم ریخته بود و منظره ی خاکستری رنگ بیرون...
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم