خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 450000 ریال تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 27 دي 1402

توضیحات

داستان این زندگی، که مثل یک خواب شیرین زود گذشت، در پنجم تیرماه 1360 آغاز و در غروب بیستم مهر سال 1394 به پایان رسید. این داستان، روایت زندگی من و همسرم، شهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختار بند است... کتاب "مثل یک خواب شیرین" از سایر کتاب ها متمایز است چرا که داستانش در باب زندگانی کسی است که با وجود ریاست بانک به فکر اختلاس و پول نبود و به دفاع از حرم بانو زینب رفت ، راوی اش همسرشهید و قلم به کار رفته در "مثل یک خواب شیرین" قلم شیوا و شیرین دختر آن شهید بزرگوار است.

این کتاب توسط انتشارات شهید کاظمی در قطع رقعی وبا 216 صفحه به چاپ رسیده است.

سخن راوی (همسر شهید):

ای خدای من خالق من و پروردگار من از تو سپاسگزارم که وقتی بندهای اطاعتش را افزون نماید هدایتت را نسبت به او افزون میکنی. فکر میکنم آن تصمیم سرنوشت سازی که من در نوجوانی گرفتم، باعث صعود بر پلکانی بالاتر در مسیر هدایت به سوی پروردگارم شد و لیاقت همسری شهیدی بزرگوار را پیدا کردم.

در هر حال امروز که به پشت سر خود نگاه میکنم، خود را در موقعیتی می بینم که جز لطف الهی و صبر مرا به آنجا نرسانده است. داستان این زندگی، که مثل یک خواب شیرین، زود گذشت، در پنجم تیرماه سال ۱۳۶۰ آغاز شد و در غروب بیستم مهر سال ۱۳۹۴ به پایان رسید.

روزی که پرنده ی سبکبارم به آسمان پر کشید و جسمی که سال ها به خاطر همراهی با یک روح بزرگ، در زحمت و سختی بود، بالاخره آرام گرفت. احساس میکردم ماه های آخر، رنج جاماندن از دوستان شهیدش، حاجی را بسیار اذیت می کند، ولی غیورمردم استقامت ورزید و با صبری عظیم، آخرین صیقل ها را بر گوهر جان خود زد تا آماده ی تقدیم به پروردگارش باشد.

خدا را شاکرم که بهترین راه را برگزید و در پرسودترین معامله وارد شد که شهادت هنر مردان خداست.
کلمه کلمه ی روایت این زندگی را دختر عزیزم با عشق بر صفحه نگاشت هر چند آنچه از قلم او جاری شد تمام رنج های زندگی یک دختر نازپرورده نیست و خیلی ناگفته ها را صلاح ندیدم که بیان شود.

من به نوبه ی خود از تلاش های شبانه روزی طیبه خانم، که مادر چهار فرزند است و با وجود اشتغالات فراوان این کتاب را نوشت، تشکر میکنم. امیدوارم شفاعت حاج حمید دستگیر همه ما باشد و ما را از دعای خیر خود فراموش نکند.

برشی از کتاب مثل یک خواب شیرین:

خیلی زود دلتنگی به سراغم آمد و به حاج حمید پیام دادم اگه میشه دوباره بیام پیشت. نیمه ی شهریور بود که وارد فرودگاه سوریه شدم. حاج حمید لبخندزنان به سویم آمد. در لباس سبز پاسداری از حرم، نورانی تر از همیشه شده بود.

این بار به هتلی رفتیم که یک طبقه اش را در اختیار خانواده های مدافعان حرم قرار داده بودند. وارد اتاق که شدم دلتنگی و شوق دیدار حاجی اشکم را بی امان سرازیر کرد. روی لبه ی تخت نشستم و گریه کردم. حاجی با مهربانی روبه رویم نشست و گفت: «منیره چی شد یه دفعه؟» سرم را روی شانه های حاجی گذاشتم و گفتم: «من دنیا رو بدون تو نمیخوام.» حاجی دستش را دور شانه ام حلقه کرد و با بغض گفت: «عزیزم به فضل خدا حتما اون دنیا دوباره کنار هم هستیم...» و اشکهایش جاری شد.

پشت آن چهره ی جدی و پرابهت دریایی از عطوفت و مهربانی موج میزد. تا آن روز اشکهای حاج حمید را فقط برای مصیبت اهل بیت و مناجات با خدا دیده بودم، اما این بار گریه اش از روی محبت بود، چون خوب می دانست تحمل داغ رفتنش چقدر برای من، مادرش، دخترها و خواهرانش سخت است. حتما دلش به حال ما می سوخت برای بار غم سنگینی که باید تا سال ها به دوش میکشیدیم...

صفحه 185 کتاب مثل یک خواب شیرین

سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست

سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم

از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس