عصرهای کریسکان خاطرات امیرسعید زاده از جنگ تحمیلی و درگیری با کومله ادامه مطلب

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 630000 ریال
قیمت برای شما: 598,500 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: يکشنبه 27 تير 1400

توضیحات

کتاب محمد، مسیح کردستان صرفا یک کتاب نیست بلکه برگ درخشانی است از تاریخ انقلاب اسلامی، از نقطه آغازین آن تا فصل پیروزی و بالندگی. شهید محمد بروجردی، خود، تجسم سال ها محرومیت و مظلومیت، تعصب و غیرت، ایثار و شهادت و... است اما بزرگ ترین ویژگی این شهید والا مقام که در کتاب «محمد، مسیح کردستان» هم به آن اشاره شده شناخت دقیق اقتضائات زمان و عمل به هنگام بود.

مقدمه کتاب محمد،مسیح کردستان:

شهید محمد بروجردی اول بهار ۱۳۳۳ شمسی در روستای دره گرگ بروجرد به دنیا آمد و به سبب مرگ زود هنگام پدرش، در اثر فقر و تنگدستی ناچار به ترک زادبوم خود شد و همراه خانواده اش به تهران مهاجرت کرد. دوران نوجوانی را با کار و کمک به تأمین معیشت خانواده گذراند و مجبور به ترک تحصیل شد.

مسیر زندگی بروجردی پس از آشنایی با گروه های مذهبی و سیاسی متحول گردید و از آن پس وارد فعالیت های سیاسی شد. به دنبال آشنایی با نهضت امام خمینی (ره)، مسیر مبارزه با حکومت پهلوی را پی گرفت و با جذب جوانان مشتاق به فعالیتهای سیاسی، اجتماعی، توانست «گروه توحیدی صف» را تشکیل دهد. وی باسوق دادن این گروه در مسیر مبارزه با استکبار جهانی وقدرت های استعمارگر و عوامل آن، از جمله مستشاران آمریکایی، توجه شخصیتهای نزدیک به امام (ره) را به خود جلب کرد و اعضای شورای انقلاب مسئولیت حفاظت از امام (ره) را از فرودگاه تا بهشت زهرا در جریان ورود ایشان از فرانسه به تهران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ - به او سپردند.

بروجردی از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مبتکر تشکیل اولین گردان رزمی مبتنی بر آموزه های حضرت امام (ره) است. او همزمان با تشکیل سپاه در شکل گیری و تداوم فعالیتهای «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» نقش مؤثری داشت که البته در این مسیر دچار مشکلاتی شد، ولی توانست با همت و تدبیر مناسب و به بهایی سنگین از سختی ها و موانع عبور کند.

به دنبال تحرکات ضدانقلاب در کردستان، در مهر ۱۳۵۸، عازم آن خطه شد و با ورود به این منطقه دنیای جدیدی به روی خود گشود. به گونه ای که هیچ عاملی نتوانست او را از ادامه فعالیت در کردستان بازدارد. او با ارائه یک برنامه جامع، مسئولیت سپاه غرب کشور را با حکم شورای انقلاب به عهده گرفت و با تشکیل «سازمان پیشمرگان مسلمان کرد» شمار زیادی از مردم را از صف ضدانقلاب جدا کرد و آنها را در مسیر مبارزه با دشمن حقیقی سامان داد. در طی این مسیر، او راهبرد «حکومت بر قلبها» را محور فعالیت های خود قرار داد و موفقیت های کم نظیری در این عرصه به دست آورد.

این اثر که پس از سال ها کنکاش و پژوهش عرضه می شود، با آن که در قالب زندگینامه داستانی است، اما آنچه روایت می شود واقعیت زندگی پرفراز و فرود شهید بوده و انعکاسی است از روایت های راویان شاهد، منابع مکتوب، تحقیقات میدانی، اسناد و مدارک مختلف و...

در بخشی از کتاب محمد، مسیح کردستان می خوانیم:

بچه ها در عین خستگی ترجیح دادند آن گردنه را هم یک نفس رد کنند تا گرم شوند. همین سرما عاملی شده بود فرمانده دمکرات نیروهایش را از تپه های اطراف شهر جمع کند و در شهر مستقر سازد. فدایی رسید جایی که باید درگیر می شد. آزادی جلوتر از بقیه به عنوان فرمانده دسته حرکت کرد. از سمت چپ جاده هم حاج حبیب، از نیروهای کامیاران، شده بود راهنما. فدایی گروه احمدی پور را در روانسر متوقف کرد تا پس از آزادی شهر با نیروهای مستقر در تپه های اطراف شهر درگیر شوند.

یک کالیبر ۵۰ پشت سیمرغی کار گذاشته بودند و به فاصله صد متری گروه پیشتاز حرکت می کرد. تیربارچی نوک تپه های چپ و راست جاده را رگبار می گرفت. پاکسازی جاده منتهی به شهر خیلی راحت انجام شد و رسیدند به دروازه شهر. حالا رگبار بود که از نقاط مختلف شهر تاریکی را می شکافت و به دل مردم وحشت می انداخت. فدایی رفت سمت یاری و گفت: «از سه مسیر وارد شهر میشویم تا برسیم به میدان اصلی. پیشمرگان را در گروه ها تقسیم کنید و بدون آنها وارد هیچ محله ای نشوید. اگر مقر اصلی دمکرات منهدم شود نیروهای پایگاه محله ها تسلیم خواهند شد. تا دو ساعت دیگر هوا روشن می شود نیروهایشان از سنگر پشت بام به ما مسلط خواهند شد. »

اگر تصور کنند در محاصره قرار دارند فرار خواهند کرد، پس بهتر است با کالیبر ۵۰ در خیابان پیشروی کنیم. آزادی در حالی که نفس نفس میزد خود را به فدایی رساند و گفت: «من شما را به مقر اصلی خواهم رساند این سروصداها ژست الکی است. اغلب شان در هجوم اول پا به فرار می گذارند.»

شناسایی را ادامه دهید. برای ورود به شهر خیلی عجله نکن. با نیروهایت نفوذ کن و منتظر دستور حمله باش. فدایی رد رگبار منورهای ضدانقلاب را دنبال می کرد تا محل اصلی استقرار آنها را شناسایی کند. یک جیپ ضدانقلاب از پمپ بنزین خارج می شد که با رگبار فدایی متوقف شد. از پنج نفری که از جیپ بیرون پریدند دونفرشان با رگبار یاری نقش زمین شدند و بقیه پا به فرار گذاشتند.

شهر یکپارچه در رعب و وحشت فرورفت. صدای انفجار خمپاره به گوش می رسید. چند ضد انقلاب رودرروی مرادی، از نیروهای گروه سلمان، سبز شدند. مرادی از لهجه یک نفرشان متوجه شد اوکرد نیست و بی مهابا سمتشان رگبار گرفت. از بعضی پنجره هانور ضعیفی بیرون می زد و گاه مرادی چهره مضطرب مردم را هم از پشت این پنجره ها میدید. ازادی یک کوچه جلو کشید. رگباری که از پشت بام یک خانه او را هدف گرفته بود کارساز نبود و رسید پشت

صفحه 214 کتاب محمد، مسیح کردستان

پیشنهاد کتاب: مناجات الصالحین

پیشنهاد کتاب دعا: هادی الصالحین

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon