مسابقه کتابخوانی (عسل مثل یه قصه) + همراه با جوایز نقدی حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 1530000 ریال
قیمت برای شما: 1,407,600 ریال 8 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: سه شنبه 4 بهمن 1401

توضیحات

شهید طیبه واعظی: مرا بکشید ولی چادرم را برنداریم...! اما چه بر سر "روزگار طیبه" آمد؟ زمانی که پیدا شد چشم هایش بسته بود و تمام بدنش کبود و متورم بود. دندان هایش را کشیده بودند و چانه اش مثل پیرمردی بدون دندان، فرورفته بود.

به راستی که با "روزگار طیبه" چه کردند؟

در پشت جلد کتاب روزگار طیبه می خوانیم:

انفلاب پیروز شده بود و خانواده های زیادی منتظر عزیزانشان بودند. کار دو تا خانواده واعظی و جعفریان این شده بود که بروند میان زندانیان آزاد شده و از ابراهیم و طیبه سراغ بگیرند. تا اینکه خبری مثل توپ صدا کرد و دل هزاران خانواده منتظر را لرزاند.

احمد دوید خانه و روزنامه را نشان داد.

بابا! ببین، سیصد تا قبر توی بهشت زهرا پیدا کردن. امروز قراره رادیو اسمشون رو اعلام کنه.

همگی دور رادیو حلقه زدند و نفس ها در سینه حبس بود. اسامی شهدا یک به یک رد می شد و مادر دانه های تسبیح را که می انداخت یکسره دعا می کرد نامی از دخترش نشنود.

اسامی شهدا داشت به آخر می رسید و هنوز نامی از طیبه برده نشده بود. سبزی امید، در دل جمع جوانه زده بود و کم کم داشتند از جا بلند می شدند. مادر طاقت نیاورد و بلند شد تا برود پای حوض 

تا اینکه....

گزیده ای از روزگار طیبه:

ابراهیم سراپا گوش شد مهدی را خیلی قبول داشت. میدانست صبح تا شبش به درس و مبارزه و کمک به فقرای پایین شهری و حاشیه نشین میگذرد و شبها تا صبح، قرآن میخواند و تفسیر مینویسد .

مهدی آرام و سربه زیر ادامه داد: «در جوابم میگن: "ما همه مسلمونیم اما الآن از این مرحله و این سؤال ها رد شدیم؛ باید به فکر عملیات باشیم و بس" من این حرف رو قبول نمیکنم. مسخره ست. اگه قرار باشه جنگیدن بشه هدفم و اعتقادم رو به خاطرش سر ببرم، یا بخوام کارهای تیمی و عملیاتیم رو با آیه و حدیث توجیه کنم که فقط دارم ادا و قهرمان بازی در می آرم و به خودم دروغ میگم. مگه نه؟»

ابراهیم سرش را به علامت تأیید تکان داد و مهدی تن صدایش را باز پایین تر آورد. تقی شهرام از زندان فرار کرده و بعد از کشته شدن رضایی و شامخی و ذوالانوار و یکی یکی بچه های قبلی کادر سازمان معلوم نیست با کمک کی ها، شده عضو کادر مرکزی.

رضا رضایی تا زنده بود همیشه میگفت اون نباید پاش به کادر مرکزی برسه؛ افکار مسموم داره توی زندان معروف بوده به تقی قمپز من به چشم میبینم خیلی از بچه مسلمون های سازمان عوض شده ن. وقتی هم اعتراض میکنم، میگن: "ما باید چشممون به دهن مافوق باشه هیچکی نباید ساز خودش رو بزنه.

همه باید یه دست باشن . میگن تو خیلی مته به خشخاش میذاری و امل بازی در می آری.

صفحه 100 کتاب روزگار طیبه

 

پیشنهاد ما: خرید بحار الانوار

 

پیشنهاد ما: خرید کتاب علل الشرایع

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->