خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


خواب باران


قیمت پشت جلد: 2500000 ریال
قیمت برای شما: 2,050,000 ریال 18 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: يکشنبه 8 تير 1404

توضیحات

فرار از خاطرات گذشته برایش بی فایده است چرا که آن خاطرات دیگر جزئی از وجود اویند. این است داستان کتاب "خواب باران" به قلم وجیهه سامانی. رمان "خواب باران" کتابی است پرفروش از انتشارات کتابستان معرفت که به چاپ هفتم خود رسیده است. این کتاب در قطع رقعی و دارای 200 صفحه می باشد.

آتشی در ابتدای داستان:

آسمان گرفته بود و سراسر پوشیده از ابرهای سیاه و خاکستری. هوا غبارآلود بود و سنگین. بوی باران می آمد و نسیم خشک و خنک آبان ماه با سوز به سروصورت عابران می خورد. سرمای زودهنگام سال، نشان از زمستان سخت پیش رو داشت.

هما پله های متروی ایستگاه مولوی را با شتاب بالا دوید . بالای پله ها نفس کم آورد و ایستاد. خم شد و دستش را روی قفسه ی سینه اش گذاشت و فکر کرد قلبش دارد از جا درمی آید. نفسی گرفت و با قدم هایی لرزان، حاشیه پیاده رو را گرفت و بی توجه به اطرافش شروع به دویدن کرد. با انگشت های یخ زده کلاسورش را تخت سینه چسبانده بود و گاهی از شدت دل شوره ، آن را چنگ می زد. دهانش خشک و بدطعم بود و نفس به سختی از سینه ی خشکش بالا می آمد. پاهایش ضعف می رفت و از زانو به پایین کاملا بی حس بود...

برشی از کتاب خواب باران:

حسام باز هم مشتی آب برداشت و توی حوض پاشید: حتی مهربون ترین مادرهای عالم هم، وقتی پای جون و سلامتی بچه شون وسط بیاد، حاضرن خشونت نشون بدن؛ مثلا بچه التماس میکنه که آمپول نمیزنه، ولی همون مادری که جونش به جون بچه اش وصله، دست و پای بچه اش رو میگیره تا آمپولشو بزنن.

یا وقتی که نیاز به چاقوی جراحی باشه، خود مادر از همه بیشتر عجله داره ... بچه کوچیکه، نمی فهمه، دست به کبریت می زنه، چاقو برمیداره، سراغ پریز برق میره ، اون وقت همون مادر مهربون، با سخت ترین برخوردها بچه رو دعوا میکنه و حتی روش دست بلند میکنه. بچه نمی فهمه. هاج و واج می مونه. بهش بر می خوره ! چرا مامان باهام این طوری کرد؟ گریه میکنه و هوار راه می اندازه ... میره و مثلا با مادرش قهر میکنه... همین مادر در اوج خشونت و عصبانیت، بازم دلش پر میکشه بره بچه شو بغل کنه، اما به خاطر صلاح بچه اش و اینکه به اون یه چیزایی رو بفهمونه، سکوت میکنه .»

هما به حسام خیره مانده بود و پلک نمیزد. سکوت حسام که طولانی شد، بی طاقت شد و به حرف آمد: «یعنی همه ی این بدبختی ها و بلاها واسه اشتباهاتیه که کردیم ؟ برام قابل فهم نیست... چون گاهی آدما بدون اشتباه و خطا تقاص پس میدن....»

صفحه 133 کتاب خواب باران

معرفی ویدیویی کتاب خواب باران:

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس