هنوز هم نسيم وجود، در كوچه پس كوچه ها ذهن خلقت نپيچيده بود كه علي بوسه بر آستان الهي زده، بر آسمان نشست تا انگشت اشاره او افق كمال و مسير الي الله را تا بي نهايت زمانه براي آدميان نشانه رود علي آن يگانه مردي است كه در ميان هزاران نامرد به كمين انسانيت نشسته، در بيابان جاهليت سروي قد كشيده با پاي بر زمين و دست بر آسمان و خورشيد روشناي نگاهش را از دستان قنوت علي مي گرفت. غدير لحظه اي از تاريخ نيست كه فراموش شود، نبض زمان است و حيات تاريخ، حيات طيبه روزگار. غدير بركه اي مهاجر بود از ملكوت آنچه مردم از سنگ و آب و خاك مي ديدند، تصويرشان در زلال چشم آن بركه بود، اما علي خوب مي ديد كه تماميت ديني خدا از حنجره غدير آواز مي شود تا جغرافياي هستي را به او بسپارد.
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم