آيت الله مرعشي نجفي در اواخر عمر شريف خود، به سبب بيماري خاص و پيري، مرتب فشارش كنترل مي شد. آقايي كه فشارخون حضرت را كنترل مي كرد. هر روز صبح پيش از طلوع آفتاب اين كار را انجام مي داد. يك روز كه از خواب بيدار شد و خواست به منزل آقاي نجفي برود، متوجه شد كه نياز به غسل دارد و وقت زيادي هم ندارد. با خود گفت، اگر غسل كنم، آفتاب طلوع مي كند و نمي توانم قبل از طلوع به محضر آقا بروم؛ از اين رو بدون اين كه غسل كند، راه مي افتد و به بيت آقا مي رود. وقتي به محضر آقا مي رسد تا فشارش را اندازه بگيرد، مرحوم مرعشي به ايشان مي گويد :«پيش ما طاهر بيا» زماني كه استاد فاطمي نيا اين ماجرا را در حسينيه ي معظم له و در مراسم سالگرد مرحوم مرعشي نجفي بيان مي كرد، همين آقايي كه فشار خون او را مي گرفت، از ميان جمعيت برخاست و فرمايش ايشان را تاييد كرد. اين كتاب شامل داستان هاي واقعي از زبان بزرگان دين، از جمله حضرات آيات و حجج اسلام، مصباح يزدي ـ فاطمي نيا و علامه جعفري مي باشد كه توسط نويسنده محترم گردآوري شده است.
سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست
سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم
از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم