خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


قصه‌های پندآموز کهن (دفتر ششم)


قیمت پشت جلد: 1680000 ریال تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 24 شهريور 1401

توضیحات

کودک فقط از قصه پند نمی گیرد، بلکه کلمات جدید می آموزد، با تجربه های دیگران آشنا می شود و از احساسات گذشتگان و هم نوعان خود آگاه می گردد.

در بازآفرینی مجموعه "قصه های پندآموز کهن" و در دفتر ششم از کتاب های کلیله و دمنه، جوامع الحکایات، بوستان و گلستان، مرزبان نامه و.. استفاده شده، تا کودکان ایرانی علاوه بر پندآموزی و آموختن راه و رسم زندگی، با میراث گرانبهای خود نیز آشنا شوند.

آموزش مفاهیم اخلاقی با قصه:

داستان گوهر به یک ارزن

در یک صبح بهاری پرنده ای که خیلی گرسنه بود در آسمان پرواز می کرد تا روی زمین غذایی پیدا کند. همین طور که پرواز می کرد به باغی رسید. روی شاخه ی درختی نشست و زمین را نگاه کرد تا دانه ای برای خوردن پیدا کند که یک دفعه نگاهش به مرواریدی افتاد.

پرنده با خودش گفت: وای عجب دانه ی بزرگ و سفیدی پیدا کردم! حتما باید خیلی خوشمزه باشد.

پرنده با خوشحالی روی زمین نشست تا آن دانه را بخورد، ولی وقتی آن را به منقارش گرفت، دید خیلی سفت است. به آن نوکی زد، اما نتوانست آن را با نوکش خورد کند.

پرنده مروارید را روی خاک انداخت و پرواز کرد. مروارید، پرنده را صدا زد و گفت: آهای پرنده ی زیبا می دانی من چه هستم؟ پرنده روی درخت نشست و گفت: فکر کنم باید یک تکه سنگ باشی.

مروارید گفت: من یک گوهر گران بها هستم که روی گردن انسان ها جا دارم. پرنده از مروارید پرسید: پس اینجا چکار میکنی ؟!

مروارید پاسخ داد: روزی صاحب من برای گشت وگذار به این باغ آمده بود، گردنبند او پاره شد و تمام دانه های مروارید آن به زمین افتاد. صاحبم همه ی دانه ها را جمع کرد، اما متوجه من نشد. برای همین مدت هاست به خاطر یک اتفاق اینجا افتاده ام. اگر خوب به من نگاه کنی میبینی که چقدر زیبا هستم. ارزش من بسیار زیاد است.

پرنده به حرف های مروارید خندید و گفت: این همه از خودت تعریف کردی، ولی بدان با همه ی زیبایی های که داری ، اگر کسی تو را از من به قیمت یک ارزن بخرد، من تو را به او می فروشم. من ارزش تو را نمی دانم چقدر است؛ چون اصلا نمی دانم مروارید چیست ! اولین بار است که مروارید می بینم. من به دنبال دانه ای برای خوردن به این باغ آمده بودم و الان خیلی گرسنه ام و باید از اینجا بروم.

پرنده این را گفت و از روی شاخه ی درخت پر زد و رفت.

مروارید با خودش گفت: واقعا کسی که قدرت تشخیص ندارد چطور میتواند ارزش من و یک دانه ی ارزن را بدانم. این پرنده فقط به فکر غذا است و ارزش چیزهایی را که به دست می آورد نمی داند.

راست گفته اند که قدر زر را زرگرمی داند و قدر گوهررا گوهرفروش!

صفحه 20 کتاب قصه های پندآموز کهن دفتر ششم

سبد خرید این کتاب فعلاً فعال نیست

سعی می کنیم این کتاب رو در اسرع وقت موجود کنیم

از این که با شکیبایی همراه ما هستید از شما متشکریم

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس