قلعه محافظان (حقیقت پنهان)
مولف (پدیدآور) :فاطمه مسعودی
حقیقتی در قلعه محافظان پنهان شده است. رازی که تنها به دست فرزند شایسته ای از نسل ارمیا فاش خواهد شد. فرزند، متولد می شود اما نشانی از شایستگی به همراه ندارد. در حالی که همه از او ناامید هستند، ماموریتی به او سپرده می شود.
ماموریتی برای یافتن سه سنگ قدرت از دل داستان هایی کهن، اما برای یفاتن سنگ ها به کمک پسری نیاز دارد که ناخواسته سرنوشتشان به هم گره می خورد.
کتاب "قلعه محافظان" به قلم فاطمه مسعودی کتابی است جذاب برای نوجوانان که توسط انتشارات کتابستان معرفت در قطع رقعی و با 175 صفحه به چاپ رسیده است.
لانه برنا:
لانه برنا دورترین لانه نسبت به محل فرماندهی قلعه و تنها لانه تکی بود. مابقی لانه ها مانند شهرک های مختلف و جدا از هم ساخته شده بودند. اولین شهرک در نزدیکی لانه برنا، شهرک عقاب ها بود، آنها برای خودشان در دل یک کوه لانه های مختلف ساخته بودند.
بعد از آن شهرک شاهین ها، کبوترها و... دیده می شد. بعضی از شهرک ها در داخل یک درخت کهن سال قرار داشت، بعضی هم در میان انبوهی از درختها.
با وجود زیبایی شهرک کبوترها، برنا اصلا دوست نداشت با آنها زندگی کند و با اجازه دایان در لانهای دور از بقیه پرنده ها زندگی می کرد. دورتادور قلعه با درخت های بلند و درهم تنیده شده، حصارکشی شده بود. و در بالای هردرخت یک نگهبان وجود داشت.
لانه برنا به درختی که دلسا بر روی آن نگهبانی می داد، نزدیک بود. آنها بر آسمان قلعه پرواز کردند. از میان درختها و شهرک ها گذشتند تا به بلندترین درخت قلعه، که در وسط آن قرار داشت، رسیدند. صعود تنها کاری بود که برنا از صمیم قلب دوست داشت.
آنها به سمت آخرین طبقه با سرعت زیاد پرواز کردند و روی ایوان پهن و بلند آن که محل سخنرانی برای اهالی قلعه بود فرود آمدند. برنا از هیجان این صعود به وجد آمده بود. اما دلسا نفس نفس میزد و زیر لب و بریده بریده می گفت:
- مگه این جا آسانسور نداره؟
هنوز دلسا نفس نفس میزد که در باز شد و دایان بیرون آمدو...
صفحه 50 کتاب قلعه محافظان