خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 800000 ریال
قیمت برای شما: 680,000 ریال 15 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 17 مهر 1404

توضیحات

راه و رسم شهادت سن و سال نمی شناسد، مهم دل آدم است که با شهادت هم مسیر باشد. از شهید دهه هشتادی چه می دانید؟ آخه دهه هشتادی ها و چه به شهادت؟ لازم نیست برای نشان دادن غیرت که حتما به جنگ با دشمنان با توپ و تانک رفت! آرمان عزیزمان برای حفظ امنیت و ایجاد آرامش دلش را به خدا سپرد...

کتاب "آرمان عزیز" از مجموعه قهرمان من کاری از انتشارات کتابک می باشد که 10 خاطره از شهید آرمان علی وردی شهید امنیت می پردازد.

معرفی کتاب آرمان عزیز:

 

آرمان علی وردی - شهید امنیت:

آبان ماه سال ۱۴۰۱، ماهی بود که با غبارآلودیِ خود، دل مردمِ ایران را به یادِ روزهایِ سختِ جنگِ دفاعِ مقدس برگرداند. در این ماه، همه‌ی مردمِ ایران، با خاطراتِ تلخِ جنگ و اشتیاقِ دفاعِ از کشورِ خود، در خدمتِ امنیتِ مردم و کشورشان بودند.

امّا این ماه، همچون یک سیلِ بزرگِ اشک، شهدایِ دلِ فداکار، با خود به سویِ پایینِ آمدند. آنها با پایبندیِ به ارزش‌هایِ دفاعیِ کشور و با قدرتِ ایمانِ خود، در راهِ حفظِ امنیتِ مردم و کشورشان، شجاعانه و با ایمانِ تمام، به جانِ خود اولویت دادند.

این شهدایِ امنیت، همچون فرشتگانِ فداکار، با عشقِ بی‌پایانِشان به مردمِ خود، همیشه در خدمتِ امنیتِ کشورشان بودند.

آنها همیشه با استعدادِ خود و با قدرتِ ایمانِ خود، سعی می‌کردند تا به خدمتِ مردمِ خود بپردازند و به زندگیِ بهتری دست پیدا کنند.

امّا متأسفانه، دشمنانِ کشور، با اقداماتِ خود، همه‌ی آرزوهایِ این شهدایِ فداکار را به هم ریختند. امّا شهدایِ امنیتِ این ماه، با برداشتِ پرچمِ ایران به سویِ آسمان، به نشانِ تلاشِ فداکارانه‌ی خود، در خاطرِ مردمِ ایران، همیشه جا خواهند داشت.

برشی از کتاب آرمان عزیز:

پنجره را باز کرد. چشمش افتاد به آقا سید جواد که درخت ها را آبیاری می کرد.

یاد حرف پدرش افتاد: سید جواد سن و سالش بالاس. پسرش هم شهید شده و دست تنها براش سخته همه کارهای پارک و سر و سامون بده.

کتاب هایش را بداشت و رفت پایین. شیلنگ را از دست پیرمرد گرفت و گفت: شما استراحت کن، من خودم کارهای باغ رو انجام می دم.

مردم وقتی از کنار پارک رد می شدند با دیدن آرمان تعجب می کردند. قیافه و لباس او به پارکبان های شهرداری نمی خورد.

بعضی از همسایه ها، که آرمان را نمی شناختند، فکر می کردند او کارگر است و آمده به درخت ها آب بدهد. آرمان متوجه فکر آن ها می شد، اما به روی خودش نمی آرود.

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

خیلی کتاب خوب و عالی هست

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس