خرید کتاب های قرآن و ادعیه تا 40 درصد تخفیف ویژه + یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت



قیمت پشت جلد: 900000 ریال
قیمت برای شما: 801,000 ریال 11 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: يکشنبه 28 ارديبهشت 1404

توضیحات

خاک ایران، مهد پرورش پهلوانان است. پهلوانانی که مردانگی و غیرتشان زبان زد است و زمان و مکان نمی شناسند. کتاب "دوبنده خاکی" روایتگر زندگی یکی از همین پهلوانان است؛ پهلوان شهید اصغر منافی زاده

آغازی بر دوبنده خاکی:

زخم سر زانویم دهان باز کرده بود و خون با شتاب به بیرون شتک میزد. روی گونه راستم هم خون داغ از بالا تا پایین شره کرده بود و از زیر گلویم چکه چکه روی موزاییک های کف دست شویی می ریخت نمی خواستم سرم را بلند کنم تا مبادا کسی چشم های قرمزم را ببیند.

ناگهان صدای بم مردانه ای که شبیه گوینده های رادیو بـود با فریادش مرا به خودم آورد: «داش داوود بیا، فکر کنم اینجاست، آهان... ببین چطوری گنج توالت کز کرده!» چند لحظه صدایی جز صدای برخورد چکه های آب با کف روشویی استیل زهوار دررفته به گوشم نخورد.

گمان کردم مثل همیشه یاکریمی برای ساخت آشیانه از شیشه شکسته سمت حیاط داخل آمده و نگهبان برای دک کردنش وارد عمل شده شاید هم غریبه ای آمده دست شویی را پیدا کرده و شاید اصلاً منظورش کس دیگری بود انتظار کسی را نمیکشیدم و حتماً کسی هم دنبال من نمی گشت.

صفحه 9 کتاب دوبنده خاکی

برشی از کتاب دوبنده خاکی:

محمود و سیروس مشغول صحبت بودند. از یک جا به بعد دیگر صدای آنها را کمی محو میشنیدم. توی خیالم اصغرآقا را دیدم که کنار تشک ،ایستاده من هم با یک حریف چغر در سر پا سرشاخ شده ام. اصغر آقا فریاد می زد: «موقع تندر زدنه!» خودش تندر را به من یاد داده بود؛ یک نصف روز با اینکه خودش مسابقه داشت و به قول ورزشکارها باید برای تورنومنت آماده می شد اجازه میداد پشت سرهم تندر بزنم، بدون آنکه فکر کند که آسیبی ببیند.

صدای طبل و بوق بوقچیها و فریاد «یا علی مدد توی گوشم می پیچید. یادم آمد دوبنده و کفش ندارم نگاه کردم دیدم دوبنده اصغر آقا تنم است؛ همانی که توی مسابقه کشتی فرنگی سال ۶۰ تهران با آن مدال طلا گرفت.

حریف توی خیالم به دنده راستم ضربه میزد باز درد مثل جریان برق سراسیمه توی بدنم پیچید میدانستم حریف شانه اش آسیب دیده. می خواستم با شانه ام به شانه اش بکوبم اما مربی از کنار تشک فریاد زد: «تو به نقطه آسیب دیده اش ضربه نزن!» یادم آمد هم قطارهایش تعریف کرده بودند که در جام جهانی بلغارستان وقتی متوجه نقطه آسیب دیده حریفش می شود، مردانگی را به برد ترجیح میدهد.

در همین خیال ها با دوبنده و کفش پهلوان اصغر خوش بودم که محمود متوجه شد و گفت: «چرا تو هپروت سیر میکنی؟ پاشو برو خونه الان دل آبجیت هزار راه رفته.»

صفحه 85 کتاب دوبنده خاکی

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس