کتاب قصه های شیرین مادربزرگ (ما پسرا)
زمانی که ما پسرا به خانه مادربزرگ می رویم. موقع خواب او برایمان کلی داستان جذاب از روی کتاب "قصه های شیرین مادربزرگ (ما پسرا)" تعریف می کند تا ما خیلی سریع و راحت خوابمان ببرد.
قصه شیرین مادربزرگ برای همه پسرا:
در زمان های دور پادشاهی زندگی می کرد. روزی پادشاه برای شکار به جنگلی بزرگ رفته بود. وقتی شب شد، پادشاه ایستاد و متوجه شد که گم شده است. ناگهان پیرزنی را دید که به طرف او می آید او یک جادوگر بود.
پادشاه گفت سلام خانم محترم می تونی راه خروج از این جنگل رو بهم نشون بدی؟
پیرزن گفت بله می تونم اما یه شرط داره. من یه دختر خوشگل دارم. باهاش ازدواج کن و بزار ملکه بشه و منم راه خروج از جنگل رو بهت نشون میدم.
پادشاه از روی اجبار قبول کرد.
پیرزن پادشاه را نزد دخترش برد. با این که آن دختر خیلی زیبا بود، اما پادشاه نمیتوانست بدون حس ترس به دخترک نگاه کند.
ولی او نمیتوانست قول خودش را بشکند و بنابراین دوشیزه جوان را روی اسبش سوار کرد....
پیشنهاد ما: خرید کتاب تفسیر نمونه
پیشنهاد ما: خرید کتاب اسرار آل محمد
نام نویسنده ناشتر موضوع