کتاب گوشواره های آلبالویی
مولف (پدیدآور) :لعیا اعتمادی
رمان های فراوانی در حوزه دفاع مقدس برای کودکان و نوجوان نوشته شده است که کتاب "گوشواره های آلبالویی" رنگ و بوی دیگری دارد. رمانی از جنس روزهای جنگ و دلاوری مردمان کشورمان ایران در خط مقدم و حمایت های خانواده ها از آنان در پشت خط مقدم.
بخشی از کتاب گوشواره های آلبالویی:
از صدام متنفر بودم. از هواپیماهای صدام که هرروز شهرمان را بمباران می کردند، متنفر بودم. دلم می خواست یک تفنگ بزرگ داشتم و با آن صدام را می کشتم تا بچه های او هم بی بابا بشوند و غصه بخورند.
این طوری شاید می فهمید که وقتی باباهای بچه های دیگر را شهید می کند، چقدر آن ها غصه می خورند. آخر بی بابا بودن خیلی سخت است. با خودم فکر می کردم یعنی صدام هم یک عالم بچه دارد؟ نکند صدام هم مثل بی بی صنوبر، پیرزن ته کوچه بچه نداشته باشد؟ کاش می توانستم بفهمم بچه دارد یا نه؟
همانطور که داشتم به صدام، بچه هایش و بی بی صنوبر فکر می کردم، یاد حرف های دایی به مامان افتادم.
دیروز ظهر بعد از ناهار وقتی خودم را زده بودم به خواب صدای دایی را شنیدم که می گفت «آبجی عصمت جان! غصه نخور. توکلت به خدا باشه. این طفل معصوم ها بچه هات گناه دارن! عزیز که اومد میرم جبهه غرب جایی که سید رفته. ان شاءالله خبرهای خوبی ازش برات می آرم.»