خرید کتاب زیارت عاشورا با تخفیف جذاب ویژه محرم و یادبود اموات حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب دشنام


قیمت پشت جلد: 580000 ریال
قیمت برای شما: 551,000 ریال 5 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: پنج شنبه 6 مرداد 1401

توضیحات

تاریخ، درسی است که هیچ گاه تمامی ندارد. کم نبودند حرام زاده هایی که تلاش های بیهوده ای کردند تا دیگر نام و نشانی از علی و اصحابش را نتوان در تاریخ یافت، اما همه این کارها بیهوده است...

چه دشنام ها، تهمت ها و ناروایی هایی که به حضرت علی نسبت دادند. چشم و گوش مردم را با بد گویی به علی پر می کردند تا مبادا نام این حضرت جاودانه بماند. اما کتاب "دشنام" برایمان روایت می کند که این تلاش ها، پوچ و بیهوده بوده است..

پیشنهاد ما: کتاب ریحانه بهشتی

اسدالله الغالب...:

مسیری که عمرو از بصره تا کوفه برگزیده بود چندین منزل پیش روی خویش داشت ولایاتی که تحت سیطره بصره یا کوفه بودند. بادیه هایی که جز عشایر خیمه نشین در آن سکنی نداشتند و گاه گله هایی عظیم از چهارپایان وحشی و بی صاحب که در میان دشت ها و دره ها روان بودند.

عمرو هوس شکار کرده بود. از زید خواست حیلتی کند و گاومیشی وحشی به دام انداخته، کوهانش را کباب کنند که برای مردان سودمند است. زید که دلش به این شکار رضا نبود، مدعی شد کتابی در باب صید و ذباحه نخوانده است. اما عمرو کوتاه نیامد و خود دست به کار شد. شاخه درختی برگرفت و آن را چون نیزه تراشید. در کمین نشست تا هنگام عبور گله از معبری تنگ، پیکان بر گردن گاوی بنشاند و.. .

زید با فاصله ای که گله را رم ندهد، سایه بانی فراهم آورد و منتظر نشست تا جناب عمرو به مراد دلش برسد. اما خستگی بر او غالب شد و به خواب رفت. ساعتی را به خواب بود که با نعره های «الفرار! الفرار!» عمرو از جا پرید. عمرو به یک دست نیزه چوبین و با دست دیگر دستارش را گرفته بود و با سر برهنه سوی زید میدوید.

زید تا این حال دید به سرعت بساطش را جمع کرد و روی اسبش انداخت و آماده فرار شد. اما متعجب بود در این کوره راه، کدام خطری بالاتر از خود عمرو می توانست ایشان را تهدید کند که عمرو به زبان آمد و بریده بریده گفت:

- نمی دانم... شیر بود یا اژدها. هیولایی چهاردست، با یال و کوپال که روی دو پایش میدوید... به این سو می آمد... باید بگریزیم... دره جنیان نباشد اینجا؟

 زید و عمرو سوار بر اسب هایشان و آماده گریز بودند که هیولای چهاردست بر فراز تپه ای ظاهر شد و فریاد زد: «بمانید؛ بمانید!» کم مانده بود زید نیز چون عمرو از فرط وحشت قالب تهی کند که هیولایی دیگر در همان مختصات کنار آن یکی ظاهر شد و او نیز فریاد زد: «نهراسید! ما دو تن صیادیم.»

صفحه 30 کتاب دشنام

پیشنهاد ما: رساله آیت الله سیستانی

گزیده ای از کتاب دشنام:

زید مجبور بود تا هر موقع که عمرو اراده کند، در آذربایجان بماند. عمرو نیز آن قدر ماند تا مطمئن شد بلاد و قرای آذربایجان همگی پیغام وجوب دشنامگویی بر على علا را دریافت کرده اند از طرفی می خواست به ثامر مهلت دهد تا ابراز پشیمانی کند؛ چرا که اوضاع را طوری می دید که اگر ثامر را عزل نماید، امورات به دست موالیان خواهد افتاد.

 پس نزد خود اهم و مهم کرد و همراه توبه نامهای به امضای ثامر آماده بازگشت شد. اخبار قزوین نیز به گوش عمرو رسیده بود. او سرکشی به طبرستان و ری را قلم گرفت و بنا شد بار دیگر به کوفه و از آنجا به شام عزیمت کنند

پیش از مراجعت، زید فرصت مصاحبتی با ثامر یافت و چون با او در باب عدم اصرار بر سب على هم نظر بود، به مباحثه پرداخت تا نظر والی را درباره چاره کار جویا شود. زید ساده انگارانه معتقد بود می شود طی سالهای معاویه را از این تصميم حذر داد. اما ثامر نگاهی عاقل اندر سفیه به سرتاپای او انداخت، آهی عمیق کشید و گفت:

- من هم عهد معاويه بودم. همسایه دیوار به دیوار خانه مادرش هنده بودیم. یادم نمی رود روزی بر ما شب نمی شد که مادرم در گوش پدرم نخواند که از این محل و این شهر برویم که برویم. اوایل علت اصرارهای مدام مادر را نمی دانستم. اما وقتی خودم به عینه مراوده پدرم به خانه هنده و مادرش را دیدم، دریافتم اوضاع از چه قرار است. یادم نمی رود پدرم هنگام مرگش ملچ ملوچی کرد و مدعی شد از این دنیا ناکام نرفته.

جای تشهد هم نام مادر خلیفه را بر زبان راند. هند صاحب علامت بود. مثل مادرش، پرچمی و گاه جمجمه بزغاله ای بالای در خانه اش میکوبید تا رهگذران خاصه مسافران رومی و حبشی را طعمه هوس خود و پر کردن خمره های اشرفیشان کند. آن وقت تو از فرزند آن مادر توقع داری به نصیحت طفلى چون تو، نرم شود و دست از سب على بردارد؟ حال آنکه خود به تواتر شنیده ام از رسول خدا که «علی را دشمن نمی دارد، مگر حرام زاده.»

معاویه نه پسر بوسفیان است، که سه ماه پس از عقد هند و بوسفیان زاده شد. مردانی چند بر پدری اش ادعا داشتند و دهان همگی به زر بسته شد. بماند که عقل سلیم هر حرام زاده ای را خصم خدا نمی پندارد، اما ما در این مردک و اعوانش، همگی زنانی بودند که گاه برای مجامعت، رنج سفر را نیز به تن می خریدند؛ درست مثل مادر عمرو بن عاص...

این را گفتم که بدانی اگر روزی معاویه هم بخواهد دست از دشمنی بردارد، سامری های امت محمد و در رأس ایشان عمروعاص، نخواهند گذاشت. این رجاله در زمان حیات رسول خدا، هفتاد پیت در هجو پیامبر سرود و پدرش عاص بن وائل نیز بعد از رحلت ابراهيم بن محمد، پیامبر را با صفت ابتر طعنه داد. آیه آخر کوثر خطابش به همين ملعون بن ملعون است....

پیشنهاد ما: کتاب اصول مداحی

در پشت جلد کتاب دشنام می خوانیم:

این علامات را می بینی؟ ترابیان هر منطقه را در هم کوفته، آنها که با امیر معاویه بیعت نمودند و سب علی گفتند، باقی و الباقی را از دم تیغ گذراندم.

قرمز ها رقم خون هایی است که ریخته و سبزها تعداد بیعت نامه هایی است که روانه کاخ خضرای اموی ساخته ام.

من چون نره خرسی بر صورت این قلمرو پنجه کشیده، کمر ساییده ام! حال تو که دود چراغ خورده ای، بگو کداممان حق امارت دارد؟ من؟ یا این نخاله بن تفاله بن زباله؟

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon
سوالی داری بپرس
-->