مسابقه کتابخوانی (عسل مثل یه قصه) + همراه با جوایز نقدی حتماً ببینید

ادبیات فارسی

ادیان و مذاهب

اصول دین و اعتقادات

اهل بیت (ع)

سبک زندگی

قرآن

کودک و نوجوان

علوم و فنون

حوزه علمیه

احادیث | ادعیه | زیارت


کتاب واحد مخاطرات


قیمت پشت جلد: 850000 ریال
قیمت برای شما: 790,500 ریال 7 درصد تخفیف
تاریخ بروزرسانی: چهار شنبه 28 دي 1401

توضیحات

تا دلتان بخواهد اتفاقات خنده دار در دوران جنگ داریم، اصلا مگر می شود قمی جماعت در کار باشد و بدون خنده وارد خطر شد؟ کتاب "واحد مخاطرات" روایت گر 31 خاطره خنده دار از صحنه های خطردار است که برای هر مخاطبی در هر رده سنی جذاب به نظر می رسد.

مقدمه کتاب واحد مخاطرات:

کار دریاست ز هر موج خطر خندیدن
رو نکردن ترش از تلخ، شکر خندیدن.

این را ما نمی گوییم جناب مولوی چند صد سال پیش گفته است و به گمان ما، معنا و مفهوم آن این است که دم همه آن هایی که توی بلا و جنگ و خطر می خندند گرم.

اصولا قمی جماعت معروف است به شوخ و شنگ بودن و خوش نمک بودن.

حالا حساب کنید این جماعت شوخ و شنگ برود جنگ و بخواهد دمار از روزگار صدام دربیاورد. نه اینکه کم گذاشته باشد، نه اینکه بیخیال ماموریت و وظیفه شده باشد، روحیه طنزش را هم انداخت ته کیف و کوله و راهی شد.

تا جایی که راه می داد جانانه جنگید و آن جاهایی که امکانش بود به جای زانوی غم بغل کردن گفت و خندید و خنداند.

کتاب "واحد مخاطرات" ادای احترامی است به همه آن هایی که لبخند را فدای غم و غصه نکردند و مردانه خندیدند.

گزیده ای از کتاب واحد مخاطرات:

بار اولش بود که منطقه را میدید به هرکسی که میرسید میگفت: «من هنوز جنازه عراقی ،ندیدم عراقی زنده که هیچ .» میگفتیم خب تو که نبودی، کجا میخواستی بینی؟ میگفت آره راست میگی ها.

زد و صبح عملیات شد از بس همه جا جار زده بود که عراقی ندیده تا چشم بچه ها اولین نیروی بعثی را شکار کرد سریع فرستادند پی اش مثل قرقی خودش را رساند. گفت: «چیه؟ چی شده؟»

گفتیم «هیچی به آرزوت رسیدی؛ عراقی پیدا کردیم برات»

با کلی ذوق و شوق نشست کنار بچه ها طفلی شانس هم که نداشت، تا دست گذاشت لبه گونیهای سنگر که عراقی را ،ببیند یکهو ترق تیر خورد به دستش.

داشت آخ واوخ میکرد و از درد بالاوپایین میپرید که یادش آمد کارگر نجاری است و تا دیروز با این دست کار میکرده و پول در میآورده و با این وضع و اوضاع این دست حالا حالاها برایش دست نمیشود و کاروزندگی اش میرود روی هوا و.... صدا را انداخت توی گلو و شروع کرد جدو آباد صدّام را به فحش گرفتن.

بر پدرت لعنت صدام بر مادرت !لعنت خدا ریشه ات رو بکنه! خدا نابودت کنه صدام!

یکی آن وسط درآمد که زشته اخوی! فحش نده!؛ بگو یا حسین! بگو یا امام زمان!

نعره اش بلندتر شد یا امام زمان لعنت بر پدرت صدّام یا امام زمان لعنت بر مادرت صدّام!

امدادگر را خبر کردیم :گفت دستش ،شکسته باید روش پد بذارم و ببندم.

هرچه بند و بساطش را گشت پد پیدا نکرد دادوهوارهای رضا گوش فلک را کر کرده بود امدادگر برای اینکه همه را از آن نعره ها خلاص کند فکر بکری کرد. جعبه مهماتی که آن اطراف افتاد بود را کشید سمت خودش چوبش را درآورد و تخته اش را گذاشت روی دست رضا و پیچید این هی پیچید و پیچید و رضا هم هی عربده کشید. گفتیم چیه؟ چرا داد میزنی؟ صبر داشته باش اخوی! تحمل کن بگو یا حسین بگو یا امام زمان.

گفت چی چی داد نزنم مرد حسابی؟! میخ های این کوفتی رو درنیاوردی!تازه آن موقع دوزاری مان افتاد امدادگر از هولش میخ های تخته را نکشیده بود. نعره رضا تا آسمان میرسید. «صدام» من رو نکشت؛ اما تو داری من رو میکشی. دستم! وای دستم!»

آدم بدشانس که میگویند همین است دیگر؛ شاخ و دم که ندارد.

صفحه 50 کتاب واحد مخاطرات

پیشنهاد ما: کتاب توحید مفضل

پیشنهاد ما: خرید کتاب ریحانه بهشتی

ارسال به سراسر ایران
تضمین رضایت

موارد بیشتر arrow down icon

کتاب خیلی جذابیه. قلم ساده و روانی داره. برای همه سنین مناسبه بخصوص نوجوان ها. با زبان طنزه ک میشه اون ها رو با دوره ی جنگ اشنا کرد و اون هارو جذب ادبیات مقاومت کرد

کاربر مهمان
سوالی داری بپرس
-->