حسین از زبان حسین (ع)
مولف (پدیدآور) :محمدیان محمد
- به راستی که کربلا فقط یک تاریخ نیست که در برهه ای اتفاق افتاده باشد و حال به پایان برسد بلکه کربلا جریانی زنده و جاویدان است. آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاد میزان و ملاکی دقیق برای پیروان حق و حقیقت است. کتاب حسین از زبان حسین(ع) کتابی است که در آن تلاش شده است زندگی و زمانه حضرت از زبان خود آن ایشان ارائه شود.
سرشک رسول خدا (ص):
روزی از روزها رسول خدا به منزل ما آمد. برای پذیرایی از ایشان کاسه خرما و ظرف شیر و سرشیری که ام ایمن برای ما هدیه آورده بود را در مقابل حضرتش رو نهادیم. رسول خدا از آن غذا تناول فرمود. پس از آن پدرم امیرالمؤمنین برای شست و شو آب روی دستان ایشان ریخت. آن حضرت پس از شستن، دست های مرطوب خود را به صورت و محاسنش کشید، سپس برخاست و در گوشه ای از اتاق که محل نماز بود به نماز ایستاد. در آخرین سجده نماز، به شدت گریست و گریه طولانی کرد، سپس سر از سجده برداشت و نماز را به پایان برد.
هیچ کدام از اهل خانه نتوانست سبب گریه حضرت را سؤال کند. من که از همه کوچکتر بودم جلو رفتم و روی پاهای رسول خدا ایستادم و سر حضرت را روی سینه ام گرفتم؛ به گونه ای که چانه ام بر سر ایشان قرار داشت و عرضه داشتم: پدر! چرا گریه کردی؟ رسول خدا فرمود:
فرزندم! امروز که جمع شما را نگریستم به قدری خوشحال شدم که پیش از این، چنین نشاطی را در خود احساس نکرده بودم. تا اینکه جبرئیل فرود آمد و به من خبر داد که شما همگی کشته خواهید شد و مدفن شما پراکنده خواهد بود. خدا را حمد و ستایش کردم و برای شما درخواست خیر نمودم. از رسول خدا پرسیدم: پدرجان! چه کسی به زیارت مزارهای ما خواهد آمد، با این که از هم جدا و متفرق دفن شده ایم؟ فرمود: گروه هایی از امت من، به زیارت مرقدهای شما خواهند آمد که قصدشان از زیارت، نیکی و احسان به من است و من نیز در قیامت ملاقات شان می کنم، دست شان را می گیرم و آنها را از ترس و وحشت و گرفتاری آن روز نجات میدهم.
بارها اتفاق می افتاد که به محضر رسول خدا علیه و وارد می شدیم، حضرت به پدرم می فرمود: على جان! حسین را در دستان من بگذار و مرا در آغوش می گرفت و می بوسید و اشک هایش جاری می شد. یک بار پرسیدم: پدرجان! چرا گریه میکنی؟ فرمود: فرزندم! جای شمشیرهایی را که برتنت فرود خواهد آمد می بوسم.
صفحه 27 کتاب حسین از زبان حسین
پیشنهاد ما: کتاب سلبریتی ایرانی
خطابه های روز عاشورا:
مرگ بر شما جماعت! و غم و اندوه همراه تان! ای شما که حیرت زده ، دست فریادرسی به سوی ما دراز کردید، ما با شتاب و آمادگی به یاری شما برخاستیم ولی شمشیری را که طبق سوگندهاتان می بایست به نفع ما از نیام بیرون آورید به روی ما کشیدید. و آتشی برما افروختید که آن را برای دشمنان مشترک مان افروخته بودیم و به نفع دشمنان تان بر علیه دوستان تان اقدام کردید؛ دشمنانی که نه عدالتی در میان شما به اجرا نهاده اند و نه امید به آینده بهتری برای خود از آنها دارید.
آیا شما شایسته بلاها نیستید که ما را رها کرده اید؟ شمشیرها در نیام و دل ها آرام و فکرها بی تشویش بود ولی شما آشوب به راه انداختید و مانند ملخ های ناتوان، خیز برداشتید و همچون پروانه به حرکت درآمديد. خاک ذلت بر سرتان ! ای بردگان یزیدا بردگان رانده شده احزاب ! رها کنندگان کتاب! تغییردهندگان گفتار حق! گناهکاران همراهان شیطان ! نابود کنندگان سنت های الهی! یارو بازوی این فرومایگان شده اید و از ما دوری میکنید؟ آری ! سوگند به خدا! نیرنگ شما از قدیم بوده و سرشت شما از روی نیرنگ پی ریزی شده و نسل های شما براین اساس پلید رشد کرده اند. شما ناپاک ترین میوه این درختید که همچون استخوان در گلوی باغبان شده اید. اما برای غاصبان میوه گوارایید.
شگفتا! زنازاده ای که فرزند زنازاده است مرا بین یکی از دو چیز مجبور کرده: بین مرگ و ذلت و هیهات که ما ذلت و خواری را بپذیریم. دامن های پاک، اصالت و شرافت خانوادگی، همت والا و عزت نفس ما هرگز به ما اجازه نمی دهند که اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهیم. بدات من با این پاران اندک، و پیمان شکنی دوستان، راه خود را انتخاب کرده ام و سرمنزل مقصود به دنبال آن خواهم رفت.
صفحه 196 کتاب حسین از زبان حسین (ع)